
مامانم به داداشم ميگه اين 1600 تومن رو يه شيشه پاك كن رافونه بخر. داداشم ميره مي بينه مايع شيشه پاك كن بوژنه با همون سايز و اندازه 1600 تومنه به اضافه اينكه اگه يه دونه بخري يه دونه هم جايزه ميده ، يعني دوتا ميده 1600 تومن . با خودش حساب كتاب مي كنه مي گه خوب اين خيلي بهتره ،مامان كلي خوشحال هم ميشه ، اما دوباره يادش رفت كه مامان ما متفاوت ترين مامان دنياست ، اومد خونه و با كلي خوشحالي گفت مامان يكي از اينا مفت برام در اومده ، مامان نگاش مي كنه و لبخند مي زنه و ميگه ولي اين كه رافونه نيست !! داداشم مي گه ولي دوتا شيشست ، مامانم مي گه ولي اين كه رافونه نيست!! داداشم مي گه خوب اين معروف تره !! مامانم مي گه ولي اين كه رافونه نيست !! داداشم مي گه خوب الان مي برم پسش مي دم ، مامانم مي گه نمي خواد ولي يادت باشه اين رافونه نيست.
پیرو این پست یکی از دوستان(آقا هادي گل) ایمیلی به بنده زدنند که من رو از چند و چون بعضی مسائل مطلع کردند!!! و جا داره ازشون كمال تشكر رو داشته باشم و از همينجا بگم آقا مخلص مرام قلمانيتم !!!
فهمیدم تو بهشت یه آقاهای گوگوری مگوری هست که بهشون می گن قلمان !!(تورو خدا اسمو دارید ؟!!!) تلفظ درستش نمی دونم gholman هست یا ghelman .
دیگه اینو دوست عزیزم نفرمودند، نمی دونم آخه فکر نکرده ما این دلبر گوگور رو چطوری صدا کنیم ؟؟
ولی خدا تو خودت قضاوت کن آخه اين اسمه !!! نه خدا وكيلي نه به اون حوري نه به اين قلمان !!! آخه چه تناسبي بين اين اسما هست ؟
مي گم هميشه يه كسي انگار شاشيده به شانس ما همينه ديگه !!!جاتون خالي خيلي با دوستام در موردش حرف زديم ، اونقدر خنديديم كه رودهامون داشت از دهنمون مي زد بيرون . مخصوصا وقتي مي خواستيم بگيم قلمان جونـــــــــــــم !!!!(حالا من زياد وارد مسائل ناموسيش نمي خوام بشم)ولي بازم قلمان داشتن بهتر از اصلا هيچكسي رو نداشتنه ، خيلي نامرديه آدم تو بهشت راه بيافته و هي بخواد تنها تنها شير و عسل بخوره!!! ، بابا بايد يكي باشه كه عسل رو انگشت انگشت بهش بدي يا نه!!! ،حالا من نمي دونم چرا اينقدر مطمئنم كه ميرم بهشت كه دارم اكازيون بودنشو هي وارسي مي كنم كه يهو بد بهم نگذره !!!
خدا حالا اگه ما يه تيكه عنبري اين دنيا پيدا كرديم نمي شه اينور COPY و اونورPast
كنيمش ؟؟
خدا بيا اصلا يه كاري كنيم ، من عطاي اون دنيا رو به لقاش مي بخشم ، شما همون آقا قلمان رو سند كن اينور .
منو نكاري ها نتيجه رو يه جوري به دست من برسون ، مي خواي تو نظر سنجي نظر بده اسمتم ننويس !!
چيه اينطوري نگام مي كنيد ؟ من كه معتقدم خدا اگه بخواد حتي مي تونه تو نظر سنجي من بياد و بدون اسم و عنوان و ايميل و آدرس سايت نظر بده ، حالا بگيريد بخنديد . خداي من با خداي همه شماها فرق مي كنه. فقط گاهي خيلي كيف مي كنه از لج و لجباز با من ، كه اونم به جون مي خريم ، مي ارزه به وقتايي كه يه حال و حول اساسي به من مي ده .
از ديشب تا حالا يه مهمون كوچولو دارم ، يه دختر كوچولوي چشم سياه با دستاي كوچيك و ظريفش.
وقتي رسيدم و كفشاي آبي روشنش رو ديدم كه با هم عيد رفتيم و براش خريدم مطمئن شدم دباره اومده ديدن من .
چقدر خوشاينده تو خاطر يه كوچولوي پاك و ظريف باقي بموني ، اين قشنگ ترين حس از بودنه كه تجربش كردم .
با هم حباب دست مي كرديم و دنبالشون مي دوئيديم تا زمين نيافتن !
چه حس زيبايي بود ، مثه فوت كردن يه قاصدك كه يواشكي تموم حرفاتو بهش گفتي تا ببره به گوش عزيزت برسونه قشنگ بود ، سبز بود و رويايي .
تو تموم حبابها ي من عكس تو بود و من نمي خواستم به زمين بخورن ، مي خواستم بيشتر تماشات كنم ، حتي شده يه ثانيه بيشتر .
چقدر بي قرارم ، بي قــــــــــــــــــــــــــــرار ، خيلي وقت بود حسي به اين زيبايي رو تجربه نكرده بودم !!! حتي اگه دلم و هم بشكوني و بري ، مي ارزه به قشنگي اين لحظه بيتابي و بي قراره من ، حتي اگه بي رحم ترين آدم دنيا باشي ، مي ارزه به زنده شدن دوباره حس زندگي ، حس عميق بودن ، و من امروز براي ديدن تو منتظرم با شور و عشق ، شور و عشق ، شور و عشق .....
برام مهم نيست كه يه روز قراره بري ، برام اين مهمه كه چقدر بتوني منو آشنا كني ، با تموم احساس هايي كه مدتهاست ازش فاصله گرفتم ، براي بيتابي ، براي دلتنگ كسي شدن ، براي دوباره شعر گفتن ، براي دوباره بي وقفه نوشتن ، براي دوباره هر شب تا صبح حافظ خوندن ، براي دوباره پياده رو ها رو تنها رفتن و با ياد تو رفتن ، براي دوباره گريه كردنهاي زير پتو ، براي دوباره شوق زندگي رو تجربه كردن ، براي دويدن حس زيباي بودن با تو توي تمام رگهام ، براي دوباره كسي رو دوست داشتن و به خاطرش مردن.
مي دونم يه روزي مي ري و مي دونم اين بازي روزي تموم ميشه ، اما اين مهم نيست ، مهم اينه چقدر تاب و تحمل بودن در عشق رو دارم .
مهم اينه كه اين حس شوريدگي تا چه حد مي تونه پيش بره و ويرون كنه و عمق و زيبايي و برندگيش هم مال كسيه كه شوريده تر و آواره تر بشه ، كسي كه معني شور و نچشيده نمي دونه كسي كه اينو با تموم پوست و خونش حس كرده ، چه اشتياقي تو رگهاشه براي يه بار ديگه فقط يه بار ديگه معني دوباره اونو تجربه كنه.
حاضرم همه داشته هامو بدم تا طعم خوشش رو يه بار ديگه حس كنم ، حتي اگه به قيمت زمين خوردن دوباره باشه.
و من بيتاب عشقم ......
آقا من از دست خدا شاكيم بايد به كي بگم ؟؟ اصلا چه معني داره اين آقايون اينقدر تو بهشت خوش به حالشون باشه ، خدا خيلي لوسشون كرده ها ، دم به دقيقه هم مي گه اگه اين كارو كني حوري سيم بدن بهت مي دم ، بهمان كني حوري زر بدن بهت ميدم !! (مثه اينكه حوري مفته) ولي بنده خدا اين زناي بهشتي ! به يه مادرا مي خواستن لطف كنن كه نكردن و گفتن بهشت زير پاشونه (يعني طبقه بالاي بهشتن كه جهنم باشه!) ، خوب اگه آقايون حوري دارن چرا خانوماي بهشتي نبايد آقايون خوشكل داشته باشن ؟؟
مگه خانوما دل ندارن ؟؟ اين دنيا كه شوهر گيرمون نيومد اون دنيا هم بايد حسرت بكشيم و سماق بميكيم!!!؟؟؟ ![]()
خدا از حالا بگم اگه من رفتم بهشت و آقاي گيگيل بهم ندي من ميام در بهشت يك كولي بازي اي در بيارم كه از كارت پشيمون بشي(حالا از ما گفتن بود).
پي نوشت : خدا ترجيحا آقاي ما خوش هيكل، تريپ ورزشكاري و خيلي مهربون باشه ، نظافت هم كه خودت ميدوني من چقدر روش حساسم ، ديگه خلاصه خودت رديف كن كه من هي نگم!!!!![]()
گفت ما هيچ سنخيتي با هم نداريم . گفت ما دو خط موازي هستيم . گفت دو خط موازي هيچوقت بهم نمي رسند .
گفتم كه بدون تو نمي توانم ، گفتم هركاري كه بخواهي مي كنم تا بماني ، براي من بماني ، هر تعهدي،هر شرطي كه داشته باشي مي پذيرم .
گفت شرطم اين است ، هر وقت ثابت كني دو خط موازي به هم مي رسند من مي مانم ، هميشه براي تو مي مانم ، آنروز به ديدنم بيا و خواهي ديد كه با تو مي آيم!.
آرزوي محال تو در ذهنم خشكيد ، اما از يادم نرفت ، من حتي براي محال تو هم به دنبال پيدا كردن بودم .
سالها گشتم ، تا چندي پيش در كلاس فيزيك فهميدم كه دو خط موازي در بينهايت دور به هم مي رسند !!
حتي به خوبي هم ياد گرفتم كه ثابت كنم ، و من با كوله باري عشق و اميد به دنبال تو آمدم كه با من بيايي، اما ...
رفته بودي براي هميشه ....
و من دانستم كه حتي اگر دو خط موازي هم در بينهايت دور بهم برسند ، ما بهم نخواهيم رسيد.
چطور مي توني اينقدر بي رحم باشي، چطور مي توني اينقدر بي تفاوت باشي ، نمي دوني وقتي مي بينمت كه بي تفاوتي چه حالي پيدا مي كنم.فكر مي كردم ديگه خيلي راحت با همه چيز كنار ميام . يه جورايي فكر مي كردم ديگه هر شرايطي هم كه پيش بياد مي تونم از پس خودم و اين دل صاحب مرده بر بيام .
آخ كه نتونستم . به خودم مي پيچيدم وقتي بي تفاوتي تو رو مي ديدم . چقدر بي رحم بودي نسبت به من ، چقدر به عشق تو محتاج بودم و نبخشيدي بي رحم ..
بي رحم من اما هنوز دوستت دارم . لامذهب دوستت دارم
دلم براي نگاهت پر مي كشه . دلم براي دروغهاي زيركانت ، براي اون سماجت هاي مغرورانه ات ، براي جسارت هات تنگ شده ، آخ كه چقدر بي رحمي نسبت به من ،
آخ كه چقدر بي رحمي ...
بي تفاوتيت منو مثل ماري زخمي به خودم مي پيچونه ، چطور مي تواني دست از عشق خالص من برداري ؟
چه كسي در جواب تمام نامردي هايت مي توانست بي شائبه عشق بورزه و هنوز هم ، چه كسي براي تو مي مرد و هنوز هم ، آخ بي رحم من.
جز من هيچكس لايق تو نبود . اين رو بعد ها مي فهمي . وقتي قلبت رو مثله روزي كه قلب منو درهم شكستي ، قلبت رو شكست !. و من اون روز شكسته هاي قلبت رو هم بر چشمم جا ميدم ....
آخ بيرحم من مي دونم حتي راهي براي عبور از حواشي جاده عشق تو نداشتم و نخواهم داشت ،اما هنوز دلم تنگ توست ، تنگ توئه بيرحم ....
تاحالا فکر کردید چرا مردای ما بعد ازدواج به جز تعداد معدودی از ریخت و قیافه می افتن و دیگه نه به لباسشون نه به سر و وضعشون و به خیلی چیزای دیگه اهمیت نمی دن ؟؟ چرا کمتر کسی هست که بعد مثلا 10 سال از زندگیش از لحاظ ظاهری افت نکنه و به همون شادابی باشه که قبلا بود ، صحبت من رو سختی های زندگی و کمبود مالی نیست ، حرف من ورای این مسائله و بحث دیگه ای هست ، چرا دیگه علاقه اونها مثه روز اول نیست و خیلی راحت به هم هر حرفی می زنن و پا تو کفش هم می کنند ؟؟ چرا زنا به مرداشون اعتماد ندارن ؟؟ و مردا به زنشون دیگه عاشقونه نگاه نمی کنن ؟؟ و اینکه چرا مادرای ما اینقدر تنها هستند ؟؟ مادران ما بدبخت ترین و مقصر ترین آدمها که حالا باید بار خفیف و کشنده یه تنهایی رو بر دوش بکشن !! و چون به خاطر اون مردی که حالا بهش اعتماد زیادی نیست ولی به هزار و یک دلیل فقط وابستگی وجود داره خیلی چیزاشون رو ریختن تو داریه زندگی و له لوردش کردن و رفت به باد هوا باید بسوزن و بار تنهایی خودشونو به دوش بکشن و دم نزنن و مرد های ما بار بی عشقی و انزوا ، و جون کندن از صبح تا شب براشون مونده ، و نه هیچ همدمی که بتونن شبی تا صبح باهاش بشینن و درد های دل خستشونو بهش بگن ، می شن مردهایی بی عشق یا در حسرت عشق ، چون معتقدم مرد با عشق زندست ، و مردی می تونه بالا بره که در کنارش یه عشق باشه و اگر نباشه مرد به جای حرکت عمود حرکتش افق می شه ، فقط جلو میره ولی بالا نمی ره و این درد جامعه ماست !! این که مردها نمی دونن برای ادامه دادن چقدر محتاج عشق هستند و زنهای ما نمی دونن برای ادامه دادن چقدر نیازمند اعتماد کردن !!!
مردهای ما هنوز بعد گذشت 20 سال زندگی یا بیشتر نمی دون برای اینکه یه زن تسلیم بشه ، برای اینکه بتونه ببخشه ، برای اینکه بتونه تو سختی ها بمونه و طاقت بیاره و دم نزنه و حتی برای اینکه عاشق بشه باید اعتماد کنه !!به کسی که فکر کنه سایه حمایتش خیلی گستردست و اونو در بر می گیره ، مردای ما یادشون میره که زنای ما فقط می خوان صحبت کنن ، در مورد مشکلاتشون در مورد عشقشون و احساسشون ، نه نیازمند هدیه های گرون هستند نه نیازمند شاخ قول شکستن براشون ، نه با اسب سفید اومدن کنارشون ، نه نیازمند پول و ثروت ، زنان ما گوشی می خوان که حرفهاشون رو بشنوه ، حتی نیاز نیست مشکلاتشونو که می شنوی حل کنی ، فقط کافیه گوش کنید !!!!
مردا فکر می کنن بردن دل زنشون بادادن سند فلان خونه و فلان ماشین بدست میاد ولی همون کاری که هدیه ای به بزرگی یه سند خونه تو فلان کجای گرون شهر براش می کنه یه شاخه گل که از تو باغ همسایه دزدیدی هم براش انجام میده !! و همون عشقو می بخشه ،
مردای ما فکر می کنن اگه وقت زیادتری بزارن تا کار کنن و زندگیشون رو راحت تر کنن و اسباب و اساسیه بهتر و لوکس تر و طلا و جواهر بیشتر خرید کنن عشق بیشتری بدست میارن ولی نمی دونن که ممکنه یه ساعت در روز برای زنشون وقت بیشتر بزارن و کار بیشتری نکنن و پول زیاد تری هم نیارن برای زنشون مثله اینه که براش ارزش بیشتری قائل شدن .
و حالا عکس این قضه در مورد زنهای ماست که فکر می کنن شده با زور باید یه مرد رو به حرف بیارن تا در مورد مشکلاتش صحبت کنه ، بهش یه کاری رو می سپارن و مدام میان سرک می کشن که چکار می کنه و هی به خیال خودشون یاداوری می کنن که نکنه مرد زندگیشون سختش بشه و برعکس حس توانمندی یه مرد رو ازش میگرن ، یادشون میره که یه مرد نیاز داره گاهی تنها باشه تا بتونه خودشو پیدا کنه ، یادشون میره که مردا وقتی خیلی احساس کنن به کسی وابسته شدن نیاز دارن برگردن و مدتی از همه چیز دور بشن تا دوباره با قدرت بیشتر عشق بورزن ! یادشون میره که باید اجازه بدن به مردشون که ازشون حمایت کنه ، گاهی وقتها زنها خیلی احساس می کنن که همه چیز به عهده اونهاست و نیاز دارن که مردشون کمک بیشتری تو کارها بهشون بکنه ولی فکر می کنن مردشون دوستشون نداره و خودشو از اونها عقب می کشه اینه که وقتی مرده کامپیوتری و با تلپاتی نفهمید موقع اینه که به زنش کمک کنه زنه کار بیشتر می کنه و فکر می کنه دیگه عشق تموم شد و این زندگییه که باید همه مسئولیت هاشو خودش به دوش بکشه و مردهای ما هر روز و هر روز به دنبال فقط یه جمله هستند که ازشون کمک بشه تا مثه هرکولس بپرن وسط میدون و کمک کنن ولی اونها هر روز و هر روز میان و می بینن که زنشون هیچ تقاضایی ازشون نداره تا اونها انجامش بدن و نشون بدن این عشق وامونده رو ، ولی دریغ ، زنی هست که داره زیر بار خستگی کارها له می شه و کمکی نمی خواد و انتظار داره از غیب مرد بدبخت بفهمه و مردی که دست به سینه نشسته تا یکی بهش بگه کمک کن و می بینی که همسرش چقدر تلاش می کنه ولی جلو نمی یاد. اینه که من می گم هر دوی این آدمها تشنه عشقند ولی هر دوتاشون دارن دور خودشون می گردن !!!!
من برای این مردم و این جامعه متاسفم برای تموم خانواده هامون متاسفم ، ما تو این سرزمین هیچ الگوی درست و کاملی برای دوست داشتن و درست دوست داشتن نداریم! به ما یاد ندادن چطور باید عاشق شد و عشق رو حفظ کرد . من متاسفم که کمترکسی هست که به بچش بگه که مثلا پسر من باید یه دختر و دیدی اینطوری صحبت کنی و یا دختر من وقتی یه پسر می خواد باهات ارتباط برقرار کنه تو باید چه برخوردی کني .
خلاصه کلام مارو انداختن وسط گود و گفتن اینه !! بدون اینکه بگن تفاوتهای ما چیه ، بدون اینکه بگن یه پسر چه چیزی های خوب و مثبتی داره و یه دختر چه چیزهایی ،
انگار هیچکس تفاوت این دو رو اصلا نمی دونن که بخوان توضیحی بدن .
خیلی راحت بگم من به عنوان یه دختر تو این روزگار یکی از آرزوهام این بود که بدونم تو سر پسر هم سن و سال من چی می گذره !! اصلا مثه من فکر می کنه یا نه !! و این اونقدر حرص و ولع بزرگی تو زندگی من بود که نمی دونم چطور وصفش کنم . همیشه دوست داشتم با کسی که همسن و سال منه ارتباط داشته باشم تا بتونم تفاوتهامون رو کشف کنم ، شناختی که در گیر این مسائل بگیرمش و بگیرتت و این مسائل نباشه ، ولی اینقدر فضا برای یه چنین ارتباطی بسته و نامناسبه که اگر یه کسی رو با کسی مثلا در حال صحبت ببینن (حالا هر چقدر هم این ارتباط سالم باشه) دقیقا همون انگی رو می زنن که دو نفر بدکاره رو ...
می دونید گاهی فکر می کنم جامعه فعلی ما هم که اینهمه می گیم خیلی اوضاع بیریخت شده و هر کی با هر کی میره ولی از یه لحاظ داره خوب می شه و اون اینه که به مرور این قضیه جا می افته که همه ارتباطها اونطوری که جا افتاده اونقدر ها هم بد نیست و گاهی هم اصلا می شه عامل پیشرفت .(البته با كمي خوش بينانه نگري ! )
هر چند که الان دوره خیلی بدی یه و هر کی داره به نوعی سر اونیکی رو شیره می ماله تا تعداد افراد بیشتری رو دور بزنه !! خلاصه که عجیب وضعیت غرو قاطیه و تو این دور و زمونه هرکی بخواد یه چنین ارتباطی داشته باشه باید پی نامردی دیدن و له شدن صداقتت که گذاشتی براش کف دستت و رفتی جلو ، پی بیخیال شدن ها و اون برنمی گرده ها و رفتن ها و شنیدن خبر اینکه واقعا کیه و چکارس و از زبون این و اون باید به تنش بماله ، باید هر شب و هر شب فکر اینو بکنی که ممکنه فردا که رفتی سراقش دیگه اونجا نباشه و برای همیشه رفته و نه ردی و نشونی و تنها چیزی که برات مونده یه قلب تیکه تیکه و آش و لاشه که اونم با خودش لای وسایل سفرش تو چمدونش گذاشته و با خودش برده ،
خلاصه اینکه خیلی بد زمونه ایه ، کمتر کسی پیدا می شه که بخواد معنی دوست داشتن رو بفهمه ، کمتر کسی مونده که ارتباط با یه جنس مخالف خودشو به همون مقدار انسانی ببینه که ارتباطش با یه دوست همجنس خودش ،کمتر کسی مونده که بفمه همه ما قبل از زن و مرد بودن انسانیم و این نگاهو از پایین تنه لامذهب برداره و به چیزای ارزشمند تر نگاه کنه ! (چرا دنبال چيز بدتري هستي ؟؟ معلومه ذهنت خرابه ها !!) به اميد اون روز.
من در آیینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم
آه می بینم
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم .....
خیلی وقته که دیگه حتی خودم هم یادم رفته.
داشتم از کنار آینه رد می شدم یه لحظه چهره غریب و نا آشنای خودم رو دیدم ، که چقدر تو این یه ماهه تکیده شده بود ،چقدر لاغر شدم درست مثه دختراي لاغر تو شهر كه هميشه از لاغريشون تعجب مي كردم.
یه کمی قبل تر حداقل گاهی سوسوی یه شادی رو می شد تو ته ته های چهرم پیدا کرد ، ولی الان اونم گم شده !
فقط موهام هستند که توی تموم وجودم شاید نشونی از جوونی باشه .
خیلی سخته که آدم قدرت شادی کردن نداشته باشه .
عاشق کنج ها و گوشه ها و قسمت های زاویه دار شدم ، عاشق سکوت و تاریکی ، آخه نور بدجوری چشمامو می زنه !!
دلم یه آغوش می خواد تا بغلش کنم ، اما اونم نیست ! حتی مادر ، آخه مادرا خودشون همینطوری غم هزار تا چیزو می خورن ، من باید خیلی پست باشم که غمای خودمم به اون بدم .
یه بار دیگه هم باید به خودم بگم، تحمل کن!
- كدف راستم به شدت درد مي كنه !
- خستگي اين كار دوازده ساعتي تموم وجودمو پر كرده
- انگار هيچوقت موقع استراحت من نيست
- ولي انگار هميشه يا كار ناتموم هست كه بايد به خاطرش بمونم و باز كار كنم
- چقدر دوست داشتني مي شي وقتي منتظرم بغضت هر لحظه بتركه و تو يه لبخند شيرين مي زني !
- درست عين چالي چاپلين كه تو اوج گرسنگي همه رو مرغ مي ديد ، منم همه چيزو بالش مي بينم !
- مي دوني چرا وقتي مي ريم اون كافي شاپ هميشگيمون من مي گم كنار شومينه بشينيم ؟؟
- برام ديگه خيلي از احساس ها و هيجانهاي دختراي هم سن و سالم بي معني شده .
- ديگه برام خيلي چيزا رنگشون رو باختن.
- چي مي شد اگه يا بار، فقط يه بار تو اون لحظه ها مي فهميدي چقدر اشتياق تو چهره من موج مي زنه !
- كاش يه كسي بود كه كمكم مي كرد .
- مي دوني حاضرم زندگيمو بدم براي فقط يه بار كه بهم بگي ....
- بهم بگو يعني اميد اين هست كه يه روز بتونم هر چقدر كه مي خوام بخوابم و روي صندلي كنار شومينه فقط شير گرم بخورم و ترانه هاي قديمي و دوس داشتنيمو گوش بدم ؟
- كاش منو مي ديدي ...
- اينجا چقدر هواش سرده !
- بايد آتيش بزرگي درست كنيم ، خيلي بزرگ....
- ....
- تو چرا هميشه كنار من گريه مي كني ؟؟؟؟
چقدر دوست داشتم گاهي همه چيز كولي وار بود ، بدون هيچ ترسي و بدون در نظر گرفتن موقعيت ها و مقام ها و منصب ها و من مي تونستم كولي وار عاشق تو ....
چقدر دلم مي خواست كولي وار برقصم ، كولي وار بدوم و كولي وار لبهاي تو را ....
اما هميشه اين فرشته هاي قلبم اند كه كولي وار مي گريند ...
براي چشمان تو نيز ...
پشت تمام شمشادها حضور تو را و چشمان مشتعل از عشقت را نيز ديدم و مرا ويران كرد !
ويران از عشق تو و دستان كوتاه من ....
تو بگو چند روز منتظرم ماندي و من شعله هاي چشمهايت را نديدم ؟؟
حتي جرات ندارم معصومانه بگويم كه برو ....
و من فرشته هاي قلبم كولي وار برايت مي گريند ....
گاهی وقتها ماها یادمون میره که کی هستیم ! درست وقتی که فکر می کنیم خیلی همه چیز خوب پیش میره و از لحاظ کاری و علمی و احساسی خیلی احساس موفقیت می کنیم ، یادمون میره که تا قبل از این که اینها رو داشته باشیم کیا دور و برمون بودن و حالا کیا هستند ، گاهی وقتها ممکنه که همون که از اول راه باهامون بدون هیچ غل و غشی بوده رو نمی بینیم ولی وسط این موفقیت ،کاری براش پیش میاد و ما می زاریم به حساب اینکه اون به ما احتیاج داره و اصولا به خاطر این با ماست که بتونه از طریق ما خیلی از خلا هاشو بپوشونه ! در صورتی که نمی بینیم که تا قبل از این کجا ها دست ما رو گرفته اونم بدون هیچ طلبی یا منتی ...
ولی بهتر نیست گاهی یه بازنگری رو خودمون داشته باشیم و ببینیم که واقعا این احتیاجه که دوستانمون رو به ما پیوند می زنه و دیگه هیچی نیست ؟؟؟؟؟
خوب اگه احتیاجه؛نباید ببینیم چطور احتیاجیه ؟؟ احتیاج دو دستست : یکی اونه که طرف تنها به کمکی احتیاج داره که ادامه بده مثلا کنار دکه تلفن عمومی وایساده و دوتا پنج تومنی داره و تلفن فقط سکه ده تومنی می خوره و ما می تونیم ده تومنی خودمونو بهش بدیم و دوتا پنج تومنی اونو بگیریم ، این یه کمکه بدون اینکه ما چیزی از دست بدیم ! ولی یه احتیاجه که مثه گدایی می مونه ، مثلا پروژه پایان ترمشو می خواد ما براش بنویسیم اونم بدون اینکه مثلا دستمزدمونو بده و حتی قدر شناسی کنه و در واقع زالو بازی در بیاره ، که باز هم به نظر من می شه خیلی راحت زد تو پر این آدم و بدون اینکه یه چنین خدمتی هم بهش بشه طرف بفهمه که خواستشو نمی تونیم انجام بدیم و دوستیمون هم سر جاش باشه ،
می دونی همه حرفم اینه که ما گاهی بنا به موفقیت هایی که تو یه برهه از زمان بدست میاریم فکر می کنیم دیگه از دماغ فیل افتادیم و یادمون میره که غیر ما هم آدم تو این زمین خدا هست !! و سعی می کنیم علاوه بر اینکه جلو میریم خواسته یا ناخواسته پل های پشت سرمون رو خراب کنیم !! و یادمون میره این دنیا هیچیش به هم نرسه ، آدماش بالاخره به هم میرسن و خدا کنه که همیشه کار ما طوری باشه که اگه کسی هم به ما رسید دستی بدیم و یاد خوش گذشته رو کنیم نه اینکه قداره ببندیم واسه ناک اوت کردن همدیگه!
می دونی یه سری حرفا و جمله ها از نظر من هرگز نباید گفته بشن ، حتی به شوخی !!!
ولی ما بدون اینکه بفهمیم و بدونیم از اونها استفاده می کنیم و اصلا حالیمون نیست که جمله ما چه بلایی سر طرف مقابلمون می یاره !! و جالبیش هم اینه که اغب این حرفها هم در قالب شوخی مطرح می شه !! مثلا می خوایم دوستانمون رو تو جمع بخندونیم ولی برای اینکار میایم یکی رو می کوبیم و باهاش شوخی شخصیتی می کنیم و همه و حتی شاید اون هم بخنده ولی باعث می شه کینه عمیقی تو دلش نسبت به ما تو دلش ایجاد بشه !! و ما اینو نمی فهمیم ، دنبال گرفتن نقطه ضعف دیگرانیم تا به موقش مثه پتک بکوبیم تو سر طرف !! تا بازم بقیه بخندن ! ولی واقعا فکر کردیم خندوندن دیگران رو به چه قیمتی داریم بدست میاریم ؟؟؟؟
یه جمله قشنگی هست که می گه بیاید با هم بخندیم نه اینکه بهم بخندیم !!!!!!
می خوام یه مثال بزنم شاید عمق این قضیه بهتر روشن بشه . این چیزیه که من خیلی زیاد تو زن و شوهر های دور و برم از دوست و آشنا و فک و فامیل دیدم و ناراحت شدم ، و اون اینه که شوهره تو جمع برای خوش اومدن دیگران و خندون همه مثلا دیر رسیده ازش می پرسن کجابودی ؟؟ و اون در حضور همه و برای خنده می گه خونه خانوم دومم !! یا می گه من که فلان طور بشه زن می گیرم و ... و همه هم هرو کر که چقدر جالب بود و کلی هم سرش می خندن و ایول ایولی می گن و فکر می کنن تموم شده ، ولی من بارها و بارها صورت سرخ شده خانومشو دیدم که به سختی لبخند تلخی زده و در نهایت انزجارش تو جمع مونده و سعی کرده خودشو خوشحال و بی تفاوت نشون بده ، و اون مرد فکر می کنه این قضیه همینجا تموم میشه !!! ولی اینطور نیست ، اون زن تلافی می کنه اما نه تلافی مستقیم ، یه تلافی کاملا نامحسوس و موزیانه ، یه تلافی که ممکنه تو روند خوش یه زندگی تاثیر بزاره .
از بحث اصلیم گم نشه ، داشتم می گفتم که ما نباید بعضی حرفا رو بزنیم .
یکی از کارهایی که من به مراتب تو زندگی روزمره بین دوست و همکار و همه و همه می بینم اینه که طرف با چه سرسختی عجیبی دنبال پیدا کردن نقطه ضعف طرف مقابل هست تا بتونه به طریقی اونو بکنه مضحکه خاص و عام .من از این جور رفتار ها متنفرم !!
کاش ما می فهمیدیم که همونطور که تو می تونی نقطه ضعف دیگرانو پیدا کنی بقیه هم می تونن با یه ذره دقت و فوکوس روی تو ، نقطه ضعفه تو رو بدست بیارن ، بچه پیغمبر که نیستیم که همه کارامون درست باشه !! پس بهتر نیست یه نگاه دوباره یه بار دیگه به خودمون بکنیم و ببینیم چقدر اینکاره بودیم و حتما پیدا می کنیم که کسی باشه که همچین زیاد دور هم نیست !!!! با بی معرفتی و شاید هم کمی بی رحمی زده باشیم تو پرش و از خودمون رونده باشیمش ، و من بعد 22 سال از زندگیم می گم هیچ چیز تو این زندگی اینقدر ارزش نداره که به خاطرش دل کسی رو از خودمون برنجونیم ، من فهمیدم که یه ارتباطو نباید از دست داد ، گاهی ما خیلی هم فکر می کنیم و به خودمون می گیم که مثلا فلان کس رو چرا داشته باشم که جز بدبختی و دردسر برای من چیزی نداره و جز یه بار اضافه چیزی برای من نداره ، ولی به این فکر کن که در کنار اون چقدر لذت بردی و چقدر لحظه ها بوده که تو فکر کردی هیچکاری برات نکرده ولی باعث شده تو از ته دل بخندی ، و این خیلی ارزشمنده ،و یه بار دیگه رو خودت مرور کن ببین اگه تموم اون حسای عجیب و غریبی که بهش نسبت دادی رو کنار بزنی و درست نگاه کنی اون به همون بدی که تو در موردش قضاوت کردی و کنارش گذاشتی ؟؟؟؟ فکر کن که اگه اونو زالوی وجودت می دونستی و یا اینکه معتقد بودی که از سر احتیاجه که باهاته ویا اینکه داره از معلومات سرشار تو بهره مفت مفت میبره یه دلیلش نمی تونه رفتار خودت باشه که نتونستی حد و مرزتو خوب به دیگرون نشون بدی که از اون حدود تجاوز نکنن ؟؟؟؟؟
من معتقدم خیلی از رفتارهایی که با ما ميشه ، همیشه بازتاب رفتار نادرست خود ماست !! که ما رفتار خودمون رو نمی بینیم و قضاوت بی انصافانه ای نسبت به دیگرون می کنیم .
و ختم کلام که : تا توانی دلی بدست آور دل شکستن هنر نمی باشد .(صلوات ختم كنيد!)
داشتم طبق معمول از کنار مغازه ها رد می شدم که دیدم رو شیشه یکی از مغازه ها اینو نوشته بودن :
به چند نفر دوشیزه ! جهت کار نیازمندیم.
و بعد تا خونه خندیدم ....