تبليغاتX
page

ورق نود و نهم

سلام

امروز مي خوام يه چيزي رو بگم كه مدتهاست تو دلمه ، كاري هم به خاطره و اين حرفا ندارم ، مي خوام از تفاوت دختر ها و پسر ها بگم ، مي دوني الان ديگه همه چيز عوض شده ، قديما انگار همه چيز فرق داشت حتي زن بودن ، دختر بودن ، مرد بودن ، پسر بودن ، ولي الان همه چيز غر و قاطي شده ، الان ديگه همه جا پر شده از دختر هايي كه به جاي اينكه مهربون باشن ، خشن هستند ، به جاي اينكه ظريف باشن ، كماندو هستند ، به جاي اينكه آروم صحبت كنند همه جا بلند بلند حرف مي زنن ، به جاي اينكه حرمت خودشونو نگه دارن ، با هر كس و نا كسي هر نوع كل حرفي راه مي ندازن و دست آخر هم حال مي كنن كه طرفو شكست دادن ، يه وقت هايي همين ها باعث مي شن آدم به موجوديت خودش شك كنه و بدش بياد از تموم هم جنس هاي خودش ، آخه اين چه وضعيتيه ، لباسهاي زن ها شده عينهو لباس كمله ها و آپاچي ها و كماندوهاي آمريكايي ، يه جوري بعضي از اين دختر ها ورزشكاري راه مي رن كه من فكر كنم هر مردي روش كم بشه كه از كنار اين دختر ها رد شه‌، اينقدر قلدرانه راه مي رن و طلبكار كه فقط آدم مي تونه بگه اين ظاهرا زنه ، ولي بخدا هر طوري بگي اين مرده !!!!!

روحياتشون اونقدر خشن و ضمخت شده كه نمي دونم چطور بايد وصف كرد ، من فكر نكنم مردي بخواد با كسي كه روحياتش درست از لحاظ ضمختي عين يه ورزشكار سنگين وزن باشه ازدواج كنه ، نمي دونم ولي همه چيز تغيير كرده ، همه عادتهاي درست عوض شده ، انگار همه از زن بودن دارن فرار مي كنن ، انگار راضي نيستن ، انگار اين جنس بده ، ولي مگه مي شه ؟

زن ظريفه ، زن زيباست ، زن مهربونه ، زن مظهره عشقه ، درست مثه يه بوته گل سرخ تو يه كوير خشك كه هر چي بيشتر بهش برسي خودت ازش بهره مند تري ، زن مظهر هر چي لطافت و نرمي و آروميه ، كسي كه قدرت اينو داره كه يه موجود به همون ظرافت كه خودشه ، شايد هم بيشتر رو تو دلش رشد بده و بزرگ كنه ، و اين اعجاب انگيزه ، كاري كه مردها نمي تونن بكنن ، فكر نمي كنم لذتي بالاتر از شنيدن صداي حركت يه موجود زنده  و زيبا ، و مهمتر از همه بيگناه تو نبض تو باشه، و اين  چه داستان شورانگيزيه ....

و حالا همه جا پر شده ازدختر هايي كه دخترن ولي ظريف نيستن،مهربون نيستند، همه شون از زن بودنشون به نوعي فرار مي كنن ، همه شون مي خوان خودشونو بكنن شكل مردها ، به همون ضمختي و سختي ، ولي نيستند ، كسي كه بايد نازشو بكشن حالا خودش ناز بقيه رو مي كشه تا خودشو شبيه قالب مردها كنه و از زن بودن خودش دور مي شه و من مطمئنم يه جايي مي رسه كه ديگه نه زنه كه اون ظرافت هاي زنونه رو داشته باشه و نه مرده تا بتونه اونقدر ضمخت وسخت باشه ، و اونجاست كه مي رسه به همون حس بدي كه نبايد برسه ، كسي كه همه چيزشو داده در ازاي هيچ چيز ... حتي زن بودنش رو هم داده ، زني كه زن نيست ، اين موجود ظريف و آسيب پذير ، وقتي آسيب مي بينه چون آسيب پذيره به شدت ميشكنه و دست آخر مي شه جامعه اي مريض ، جامعه اي كه اگه هم مادراني داره ، مادراني آسيب خورده و مريض كه نمي تونن كوله بار ياد دادني هاشونو درست نه به فرزند دخترشون و نه پسرشون بباورونن و اين يعني از دست رفتن يه اجتماع ....

حالا مي خوام در مورد مردهامون صحبت كنم ، در مورد مردهايي كه سعي مي كنن شبيه به زن ها باشن ، ظريف بشن و دوست داشتني ، از هر نوع آرايشي دريغ ندارن ، كه تو هر كسي به نوعي ميزانش متغييره ، ولي يكي نيست بگه شما كه مثلا جنسيت اولين ديگه چرا ؟؟ شما دنبال چي مي گرديد ؟؟ اما مردها به جاي اينكه سعي كنن بشن يه روح قدرتمند كه بشه بهش تكيه كرد ، مي شن نازك نارنجي هاي اوا خواهري ، مردهايي كه هميشه ايكاش به لب دارن و ننگين تر از اين براي يه مرد نيست كه ايكاش به لبش باشه ، مردهايي كه حتي نمي شه بهش قده يه كار ساده اعتماد كرد ، عارشون مياد كه مسئوليت قبول كنن ، از اينكه مثلا قبول كنن هميشه براي مادرشون برن ماست بخرن ، خوب براشون افت داره !!! از مرديشون مي افتند ، حتي قده قبول يه مسئوليتي به اين كوچيكي هم سر باز مي زنن ، مرد يعني مسئوليت ، يعني اونكه از همه بيشتر درد مي كشه اما از همه ساكت تر و خونسرد تر ديده مي شه ، مرد يعني تنها اما با همه و دوست همه ، مرد يعني كسي كه قدرت حفاظت داره ، كسي كه مي تونه يه بوته زيبا رو نگه داره و نذاره آسيب ببينه ، مرد يعني يه گوش هميشه شنونده و آروم ،  مرد يعني كسي كه بتونه تو سخت ترين لحظه ها غوغاي درونش رو كنترل كنه و به هم آرامش بده و خودش بي تاب تر از همه باشه ، فكري كه مي شه روش حساب كرد ، مرد يعني قبول مسئوليت ، يعني يه همراه قوي و محكم كه هرجا زمين بخوري دستتو بكشه و بلندت كنه ، يعني يه همراه كه سايه حمايتش مثله يه درخت بزرگ و ستبره با سايه اي بزرگ تو دل يه تابستون داغ ،

و من مطمئنم روزي اين مرد هم مي شكنه وآسيب مي بينه  و يه آسيب ديده چطور مي تونه يه زن اونم زني كه مي خواسته يه روز مثه مردا باشه و اونم از زن بودن افتاده و اونم آسيب ديدس كمك كنه ؟؟ اينه كه مي گم اجتماع ما داره بيمار مي شه ، به سادگي پوشيدن يه مانتو كماندويي و شلوارهاي گت شده و آستين هاي كوتاه ، و موهاي صد مدل پسرها و لباس هاي تنگ مردها و دستهاي پسري كه پره النگو و مهره و ماسوراس ......

 ولي همه دارن از اين واقعيت فرار مي كنن ، همه دارن خودشونو مثه زنها مي كنند ، حمايت پذير تر ، ظريف تر ، آسيب پذيرتر ، و همه چيز داره خراب مي شه  ، خيلي هم خراب داره مي شه ، اما كاش بتونيم كاري كنيم ......

می دونی من خودم یه روزگاری فمنیست بودم ، خوب برای یه کسی که یه زمانی فمنیست بوده شاید کمی بعید به نظر برسه که اینو بگه ولی من هیچوقت اونقدر هم به حرفهای دو آتیشه اونها معتقدر هم نبودم ، می دونی اونها خیلی خیلی تند رو هستند ، من موافق خیلی از تبعیض های اجتماع نسبت به زن هستم ولی امروز انگار فمنیستی یعنی بی شعوری و بی عقلی ، می دونید می خوان بگن زنا کارشون کلفتی تو خونه نیست ، آره نیست ، ولی عاشقانه نیست که زنی به خاطر همسرش غذا بپذه ؟؟ کاری که اصلا وظیفش نیست !! من ته قلبم همیشه حتی تو همون دوران فمنیستیم هم دوست داشتم همیشه اگه ازدواج کردم خودم برای همسرم غذا بپذم ، خونه ای که قراره یه سقف بشه برای شکوفه دادن یه غنچه عشق رو خودم درست کنم ، مرتبش کنم ، این کلفتی نیست ، بخدا این کلفتی نیست ، من قبول دارم گاهی مردها یادشون میره که جایگاه زنشون چیه ، ولی پیدا کردن این جایگاه به خود اون زن هم بستگی داره ، خوب اگه هر کس دیگه ای فقط سرویس غدایی و بهداشتی بهتون بده و وسلام معلومه که موقعیت اصلیش رو به مرور تو ذهنتون از دست می دین، این روزا محبت کردن ، مهربون بودن زنها براشون عاره، اونقدر تو زنگرایی خودشون به افراط رفتن که من که زنم دوست ندارم دیگه جزشون باشم ، من به عنوان یه زن خوشحالم که زنم ، اصلا ناراحت نیستم که زودتر از همه گریه می افتم ، اصلا ناراحت نیستم که تو خیلی کارهای زوری نیازمند یه مرد هستم ، اصلا خجالت نمی کشم که دامن می پوشم تازه من عاشق لباسهای زنونم ، خوشحالم که رویایی و خیالبافم ، خوشحالم که یه روز قراره یه مادر باشم ، و این چیزیه که باهاش می تونم به قوی ترین و بزرگترین و مغرور ترین مردهای دنیا فخر بفروشم ، خوشحالم که خدا منو زن آفرید تا بتونم آرامش دهنده باشم ، خوشحالم که باید تحت حمایت مرد باشم ، این حس نه تنها زشت و بد نیست از نظر من خیلی زیباست ، خیلی زیباست ، و چقدر خوبه که خدا منو زن آفرید تا موقع خستگی هام به شونه های کسی که محکمتره تکیه کنم ، نمی دونم اگه یه مرد بودم و خسته ، باید به کی تکیه می کردم ، خوشحالم که زنم و اینو با تمام وجودم می گم ، می دونی خیلی ها خیلی از مشکلاتشون رو که نمی تونن کاری براش کنن یا خودشون و عقل ناقصشون به وجود اوورده می زارن به حساب زن بودن و تبعیض بین زن و مرد ، ولی حقیقت اینه که مردها دوست داشتنی هستند ، من همیشه به مرد به عنوان یه موجود قابل احترام با قدرت درک بالا نگاه کردم ، عنصری که در نهایت تموم قدرتمندی ها و گنده و خشن نشون دادن خودش ، بسیار مهربونه و بسیار ساده و گولخور ، من تو تموم عمرم ندیدم به مردی بگی میشه به من کمک کنی و اون کمک نکنه ، حداقلش اینه که میاد و می بینه چکار داری می کنی ، حتی اگه ازت بیزار باشه !!!

مرد موجود قابل احترام و شایسته ایه ، همونطور که زن و با همون نسبت ، این دو شاید از نظر نوع زندگی و احساس و ظرافت مثل هم نباشند ، اما کامل کننده هم هستند ، درست مثه یه قفل و کلید که اگه یکی نباشه اونیکی وجودش بی معنی می شه ، و چه قشنگ و خوبه که ما واقعیت رو ببینیم .

2 نوشته شده در  پنجشنبه 5 خرداد1384ساعت 14:10  توسط سونامی  | موضوع: |