
گلهاي تو حياط همشون آبستنن ، همشون كلي غنچه به دل گرفتن و همين امروز و فرداس كه غنچه هاشون به بار بشينه و همه جا بوي عطر بگيره ، ولي امسال تو نيستي ، مي دوني جات خيلي كنارم خاليه ، وقتي بودي خيلي خوب بود ، خيلي خوب ، وقتي رفتي تازه حاليم شد كه چقدر نبودنت سخته ، ديگه تو كه نيستي هيچكس برام از حياط يواشكي گل نمي چينه بياره ، ديگه هيچكس براش مهم نيست كه تو گلدون من فقط چند تا گل رز قرمز خشكيدس ، اما تو كه بودي برات مهم بود ، هميشه بهت مي گفتم بچه كوهپايه سطح پايين ، ولي حالا مي فهمم كه بچه كوهپايه سطح پايين خيلي بهتر از بچه سطح بالايه صد رو هست ،
مي دوني از همه بيشتر براي دستات دلم تنگ شده كه هميشه توش پر بود از گلهاي رز سفيدي كه براي من چيده بودي ، هيچوقت يادم نمي ره با تو چكار كردن اين نامردا ، مهندس مملكت رو گذاشته بودن سرپرست كارگر هاي توالت ساز!!!! ، خواستن قدرتت رو ازت بگيرن و چي بهتر از اين ، يا خودت شاكي مي شدي يا اينا خودشون برنامه برات مي ريختن ، و آخر هم همونجور شد كه خودشون خواستن ،
يادته ، اون موقعه من متن هاي كوتاه و طنز مي نوشتم ، بلند مي خوندم و مگه مي خنديديم ، يادش بخير اين تكيه كلام داستانيه !! رو تو بهم دادي ، نمي دوني چقدر باهاش حال مي كنم ، روز آخر رفتنت هيچوقت يادم نمي ره ، اومدي تو دفتر و وسائلت رو كه جمع كردي يه لحظه به من نگاه كردي و مكث كردي ، مي خواستم بهت آخرين متنم رو كه براي تو نوشته بودم بدم ، اما مسئول اداري باهات بود و من فقط به همون نگاه قناعت كردم ، يه نگاه دوستانه كه خيلي حرفاي نگفته توش بود ،