تبليغاتX
page

ورق صد و هفدهم : به سبک آواز کولی ها ....

چقدر دوست داشتم گاهي همه چيز كولي وار بود ‏ ، بدون هيچ ترسي و بدون در نظر گرفتن موقعيت ها و مقام ها و منصب ها و من مي تونستم كولي وار عاشق تو ....

چقدر دلم مي خواست كولي وار برقصم ، كولي وار بدوم و كولي وار لبهاي تو را ....

اما هميشه اين فرشته هاي قلبم اند كه كولي وار مي گريند ...

براي چشمان تو نيز ...

پشت تمام شمشادها حضور تو را و چشمان مشتعل از عشقت را نيز ديدم و مرا ويران كرد !

ويران از عشق تو و دستان كوتاه من ....

تو بگو چند روز منتظرم ماندي و من شعله هاي چشمهايت را نديدم ؟؟

حتي جرات ندارم معصومانه بگويم كه برو ....

و من فرشته هاي قلبم كولي وار برايت مي گريند ....

2 نوشته شده در  چهارشنبه 8 تیر1384ساعت 7:7  توسط سونامی  | موضوع: |