
تاحالا فکر کردید چرا مردای ما بعد ازدواج به جز تعداد معدودی از ریخت و قیافه می افتن و دیگه نه به لباسشون نه به سر و وضعشون و به خیلی چیزای دیگه اهمیت نمی دن ؟؟ چرا کمتر کسی هست که بعد مثلا 10 سال از زندگیش از لحاظ ظاهری افت نکنه و به همون شادابی باشه که قبلا بود ، صحبت من رو سختی های زندگی و کمبود مالی نیست ، حرف من ورای این مسائله و بحث دیگه ای هست ، چرا دیگه علاقه اونها مثه روز اول نیست و خیلی راحت به هم هر حرفی می زنن و پا تو کفش هم می کنند ؟؟ چرا زنا به مرداشون اعتماد ندارن ؟؟ و مردا به زنشون دیگه عاشقونه نگاه نمی کنن ؟؟ و اینکه چرا مادرای ما اینقدر تنها هستند ؟؟ مادران ما بدبخت ترین و مقصر ترین آدمها که حالا باید بار خفیف و کشنده یه تنهایی رو بر دوش بکشن !! و چون به خاطر اون مردی که حالا بهش اعتماد زیادی نیست ولی به هزار و یک دلیل فقط وابستگی وجود داره خیلی چیزاشون رو ریختن تو داریه زندگی و له لوردش کردن و رفت به باد هوا باید بسوزن و بار تنهایی خودشونو به دوش بکشن و دم نزنن و مرد های ما بار بی عشقی و انزوا ، و جون کندن از صبح تا شب براشون مونده ، و نه هیچ همدمی که بتونن شبی تا صبح باهاش بشینن و درد های دل خستشونو بهش بگن ، می شن مردهایی بی عشق یا در حسرت عشق ، چون معتقدم مرد با عشق زندست ، و مردی می تونه بالا بره که در کنارش یه عشق باشه و اگر نباشه مرد به جای حرکت عمود حرکتش افق می شه ، فقط جلو میره ولی بالا نمی ره و این درد جامعه ماست !! این که مردها نمی دونن برای ادامه دادن چقدر محتاج عشق هستند و زنهای ما نمی دونن برای ادامه دادن چقدر نیازمند اعتماد کردن !!!
مردهای ما هنوز بعد گذشت 20 سال زندگی یا بیشتر نمی دون برای اینکه یه زن تسلیم بشه ، برای اینکه بتونه ببخشه ، برای اینکه بتونه تو سختی ها بمونه و طاقت بیاره و دم نزنه و حتی برای اینکه عاشق بشه باید اعتماد کنه !!به کسی که فکر کنه سایه حمایتش خیلی گستردست و اونو در بر می گیره ، مردای ما یادشون میره که زنای ما فقط می خوان صحبت کنن ، در مورد مشکلاتشون در مورد عشقشون و احساسشون ، نه نیازمند هدیه های گرون هستند نه نیازمند شاخ قول شکستن براشون ، نه با اسب سفید اومدن کنارشون ، نه نیازمند پول و ثروت ، زنان ما گوشی می خوان که حرفهاشون رو بشنوه ، حتی نیاز نیست مشکلاتشونو که می شنوی حل کنی ، فقط کافیه گوش کنید !!!!
مردا فکر می کنن بردن دل زنشون بادادن سند فلان خونه و فلان ماشین بدست میاد ولی همون کاری که هدیه ای به بزرگی یه سند خونه تو فلان کجای گرون شهر براش می کنه یه شاخه گل که از تو باغ همسایه دزدیدی هم براش انجام میده !! و همون عشقو می بخشه ،
مردای ما فکر می کنن اگه وقت زیادتری بزارن تا کار کنن و زندگیشون رو راحت تر کنن و اسباب و اساسیه بهتر و لوکس تر و طلا و جواهر بیشتر خرید کنن عشق بیشتری بدست میارن ولی نمی دونن که ممکنه یه ساعت در روز برای زنشون وقت بیشتر بزارن و کار بیشتری نکنن و پول زیاد تری هم نیارن برای زنشون مثله اینه که براش ارزش بیشتری قائل شدن .
و حالا عکس این قضه در مورد زنهای ماست که فکر می کنن شده با زور باید یه مرد رو به حرف بیارن تا در مورد مشکلاتش صحبت کنه ، بهش یه کاری رو می سپارن و مدام میان سرک می کشن که چکار می کنه و هی به خیال خودشون یاداوری می کنن که نکنه مرد زندگیشون سختش بشه و برعکس حس توانمندی یه مرد رو ازش میگرن ، یادشون میره که یه مرد نیاز داره گاهی تنها باشه تا بتونه خودشو پیدا کنه ، یادشون میره که مردا وقتی خیلی احساس کنن به کسی وابسته شدن نیاز دارن برگردن و مدتی از همه چیز دور بشن تا دوباره با قدرت بیشتر عشق بورزن ! یادشون میره که باید اجازه بدن به مردشون که ازشون حمایت کنه ، گاهی وقتها زنها خیلی احساس می کنن که همه چیز به عهده اونهاست و نیاز دارن که مردشون کمک بیشتری تو کارها بهشون بکنه ولی فکر می کنن مردشون دوستشون نداره و خودشو از اونها عقب می کشه اینه که وقتی مرده کامپیوتری و با تلپاتی نفهمید موقع اینه که به زنش کمک کنه زنه کار بیشتر می کنه و فکر می کنه دیگه عشق تموم شد و این زندگییه که باید همه مسئولیت هاشو خودش به دوش بکشه و مردهای ما هر روز و هر روز به دنبال فقط یه جمله هستند که ازشون کمک بشه تا مثه هرکولس بپرن وسط میدون و کمک کنن ولی اونها هر روز و هر روز میان و می بینن که زنشون هیچ تقاضایی ازشون نداره تا اونها انجامش بدن و نشون بدن این عشق وامونده رو ، ولی دریغ ، زنی هست که داره زیر بار خستگی کارها له می شه و کمکی نمی خواد و انتظار داره از غیب مرد بدبخت بفهمه و مردی که دست به سینه نشسته تا یکی بهش بگه کمک کن و می بینی که همسرش چقدر تلاش می کنه ولی جلو نمی یاد. اینه که من می گم هر دوی این آدمها تشنه عشقند ولی هر دوتاشون دارن دور خودشون می گردن !!!!
من برای این مردم و این جامعه متاسفم برای تموم خانواده هامون متاسفم ، ما تو این سرزمین هیچ الگوی درست و کاملی برای دوست داشتن و درست دوست داشتن نداریم! به ما یاد ندادن چطور باید عاشق شد و عشق رو حفظ کرد . من متاسفم که کمترکسی هست که به بچش بگه که مثلا پسر من باید یه دختر و دیدی اینطوری صحبت کنی و یا دختر من وقتی یه پسر می خواد باهات ارتباط برقرار کنه تو باید چه برخوردی کني .
خلاصه کلام مارو انداختن وسط گود و گفتن اینه !! بدون اینکه بگن تفاوتهای ما چیه ، بدون اینکه بگن یه پسر چه چیزی های خوب و مثبتی داره و یه دختر چه چیزهایی ،
انگار هیچکس تفاوت این دو رو اصلا نمی دونن که بخوان توضیحی بدن .
خیلی راحت بگم من به عنوان یه دختر تو این روزگار یکی از آرزوهام این بود که بدونم تو سر پسر هم سن و سال من چی می گذره !! اصلا مثه من فکر می کنه یا نه !! و این اونقدر حرص و ولع بزرگی تو زندگی من بود که نمی دونم چطور وصفش کنم . همیشه دوست داشتم با کسی که همسن و سال منه ارتباط داشته باشم تا بتونم تفاوتهامون رو کشف کنم ، شناختی که در گیر این مسائل بگیرمش و بگیرتت و این مسائل نباشه ، ولی اینقدر فضا برای یه چنین ارتباطی بسته و نامناسبه که اگر یه کسی رو با کسی مثلا در حال صحبت ببینن (حالا هر چقدر هم این ارتباط سالم باشه) دقیقا همون انگی رو می زنن که دو نفر بدکاره رو ...
می دونید گاهی فکر می کنم جامعه فعلی ما هم که اینهمه می گیم خیلی اوضاع بیریخت شده و هر کی با هر کی میره ولی از یه لحاظ داره خوب می شه و اون اینه که به مرور این قضیه جا می افته که همه ارتباطها اونطوری که جا افتاده اونقدر ها هم بد نیست و گاهی هم اصلا می شه عامل پیشرفت .(البته با كمي خوش بينانه نگري ! )
هر چند که الان دوره خیلی بدی یه و هر کی داره به نوعی سر اونیکی رو شیره می ماله تا تعداد افراد بیشتری رو دور بزنه !! خلاصه که عجیب وضعیت غرو قاطیه و تو این دور و زمونه هرکی بخواد یه چنین ارتباطی داشته باشه باید پی نامردی دیدن و له شدن صداقتت که گذاشتی براش کف دستت و رفتی جلو ، پی بیخیال شدن ها و اون برنمی گرده ها و رفتن ها و شنیدن خبر اینکه واقعا کیه و چکارس و از زبون این و اون باید به تنش بماله ، باید هر شب و هر شب فکر اینو بکنی که ممکنه فردا که رفتی سراقش دیگه اونجا نباشه و برای همیشه رفته و نه ردی و نشونی و تنها چیزی که برات مونده یه قلب تیکه تیکه و آش و لاشه که اونم با خودش لای وسایل سفرش تو چمدونش گذاشته و با خودش برده ،
خلاصه اینکه خیلی بد زمونه ایه ، کمتر کسی پیدا می شه که بخواد معنی دوست داشتن رو بفهمه ، کمتر کسی مونده که ارتباط با یه جنس مخالف خودشو به همون مقدار انسانی ببینه که ارتباطش با یه دوست همجنس خودش ،کمتر کسی مونده که بفمه همه ما قبل از زن و مرد بودن انسانیم و این نگاهو از پایین تنه لامذهب برداره و به چیزای ارزشمند تر نگاه کنه ! (چرا دنبال چيز بدتري هستي ؟؟ معلومه ذهنت خرابه ها !!) به اميد اون روز.