تبليغاتX
page

ورق صد و بيست و سوم : بينهايت فيزيك هم نمي تواند كمكي به من كند

گفت ما هيچ سنخيتي با هم نداريم . گفت ما دو خط موازي هستيم . گفت دو خط موازي هيچوقت بهم نمي رسند .

گفتم كه بدون تو نمي توانم ، گفتم هركاري كه بخواهي مي كنم تا بماني ، براي من بماني ، هر تعهدي،هر شرطي كه داشته باشي مي پذيرم .

گفت شرطم اين است ، هر وقت ثابت كني دو خط موازي به هم مي رسند من مي مانم ، هميشه براي تو مي مانم ، آنروز به ديدنم بيا و خواهي ديد كه با تو مي آيم!.

آرزوي محال تو در ذهنم خشكيد ، اما از يادم نرفت ، من حتي براي محال تو هم به دنبال پيدا كردن بودم .

سالها گشتم ، تا چندي پيش در كلاس فيزيك فهميدم كه دو خط موازي در بينهايت دور به هم مي رسند !!

حتي به خوبي هم ياد گرفتم كه ثابت كنم ، و من با كوله باري عشق و اميد به دنبال تو آمدم كه با من بيايي، اما ...

رفته بودي براي هميشه ....

و من دانستم كه حتي اگر دو خط موازي هم در بينهايت دور بهم برسند ، ما بهم نخواهيم رسيد.

2 نوشته شده در  شنبه 18 تیر1384ساعت 10:22  توسط سونامی  | موضوع: |