تبليغاتX
page

ورق صد و سی و چهارم : تقصيرها با مادرم است كه مرا بغلي بار آورده

دلم مي خواهد زار زار گريه كنم....

اگر دلت بخواهد مثل من زار بزني و هي كسي نگويد چرا گريه مي كني چكار بايد كني ؟ كجا بايد بروي ؟ كجا فرار مي كني ؟

دلم مي خواهد زار زار گريه كنم و كسي نگويد براي چه . براي چه اش را همين كه من ميدانم كافي ايست ، كافي نيست ؟؟؟

دلم مي خواهد بغلم كنند ، بگذار بگويند عجب آدم سكسي ايست ، بگذار هر چه مي خواهند بگويند ، اما من دلم مي خواهد بغلم كنند .

نمي دانم شايد فكر مي كنم كمي تسكين پيدا مي كنم ....

قلب پاره پاره و معصوم من هيچ كجاي اين دنيا جايي ندارد...

اما من دلم مي خواهد بغلم كنند . من احتياج دارم كه بغلم كنند .

آدمها را که می بینم اول چک می کنم ببینم توی بغلشان جا می شوم ؟ می توانند مرا مهربان بغل کنند....

  

پي نوشت 1 : فکر می کنم  همه تقصيرها با مادرم است كه مرا از كودكي بغلي بار آورده كه امروز اينقدر تشنه و بيتابم .

پی نوشت ۲ : من خیلی کثیفم نه ؟

2 نوشته شده در  سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 7:7  توسط سونامی  | موضوع: |