تبليغاتX
page

ورق صد و چهلم : حيف كه تو دلت منو نمي خواد

بايد خيلي كارا بكنم

- دوشنبه بايد برم خونه مينا اينا

- شنبه يا چهار شنبه بايد برم ديدن سميه كه مدتهاست بي خيالش شدم و اين بزرگترين اشتباه زندگي منه

- بايد به رفيق اصفهوني خودم تلفن بزنم كه منتظرمه

- بايد براي رفيق تبريزيم كلي پي ام بزارم تا كامپيوترش مياد وقتي از بيرون پيغامهامو ببينه خوشحال بشه و لبخند قشنگي رو لباي قشنگش بیاد .

- بايد براي هادي گل به خاطر ايميلاي مهربون و قشنگش تشكر كنم

- بايد به كبريا بنويسم كه شرمنده مهربوني هاشم

- بايد منتظر تو بمونم كه برگردي ،راستي گفته بودي تا آخر هفته ! ولي الان يكشنبه هيفده تا هفته بعده صحبت ماست!هواست هست ؟ من خيلي منتظرم ، جمعه به خاطرت تا ساعت يازده و نيم منتظرت موندم و هي به خودم مي گفتم الانه كه زنگ بزنه !مثه شونزده تا جمعه پيش. ولي الان يكشنبه است ! من خيلي دلواپس و نگرانتم . پس تو كجايي ؟

- بايد براي صادق يه نامه بنويسم و بهش بگم كه ..... نه ! شايد ننويسم.

ترس تو تموم جونم ریشه کرده .

- بايد يه بوم ديگه بگيرم ، مي خوام طرحي كه با هم انتخاب كرديمو بكشم !! يادت كه نرفته ؟ همون كه گفتي توش سبزشو بيشتر مي كردي !! به جاي غروب طلوعو مي كشيدي ! همونجايي كه يهو دستم به دستت خورد وچقدر دلچسب بود ! ولی هيچكس به روي خودش نيوورد ! همونجاييكه ياد تو تو ذهن من براي هميشه هک شد....

حيف كه نتونستم كنارت اوني باشم كه هستم ....

حيف كه تو دلت منو نمي خواد .....

 

پي نوشت: اگه مي موندي سبز طرحم زياد مي شد ، ولي هرچي از فاصله رفتن تو دور تر مي شم طرحم زرد تر مي شه. 

2 نوشته شده در  یکشنبه 16 مرداد1384ساعت 7:37  توسط سونامی  | موضوع: |