تبليغاتX
page

ورق صد و چهل و هشتم : يك دست جام باده و يك دست زلف يار

رقص .

 پسري پر جاذبه .

 دود .

كمر ها و حلقه هاي دست .

 نور.

 بوسه هاي پنهاني .

 صدا .

گره خوردن نگاه در نگاه .

تاريكي .

خنده هاي مستانه .

من !

دست می افشانم و نگاهم گره می خورد در نگاه پسری جذاب و دیدنی ، مستانه می خندم ، اما یکی به من بگوید چرا هنوز تنهایم ، چرا هوای فشرده و اشباع شده  تنهای به صورتم می خورد ؟

براستي چرا ؟

 

پي نوشت1 : حتي رقصيدن هم ‹‹تا›› مي خواهد

پي نوشت2 : آرايشگر خر ناقافلي ابروهايم را برداشت و من بخاطر از دست دادنشان گريه مي كردم . 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 3 شهریور1384ساعت 7:3  توسط سونامی  | موضوع: |