
توي خانه ما بر عكس خيلي از خانه هاي شهر ، هر بچه اي بيايد ، با كمال تعجب مي بيني در ده سالگي به قدر يك بچه بيست ساله مي فهمد و ميداند و تحليل مي كند !!!!
توي خانه ما هر بچه اي بيايد ، آنچنان فكرش پخته مي شود كه همه به او مي گويند كه خيلي بزرگتر از سنش است .
توي خانه ما هر بچه اي بيايد ، ديگر هيچ كس از او رفتار ها و شيطنت هاي ناپخته اي كه از يك كودك يا يك نوجوان يا جوان انتظار مي رود كه داشته باشد ، نمي بيند .
توي خانه ما هر بچه اي بيايد تمام استعداد هاي هنري بالقوه اش تبديل به بالفعل مي شود .
توي خانه ما هر بچه اي بيايد حتي اگر هيچ استعدادي هم نداشته باشد ، توي يك زمينه اي بالاخره خودش را مي كشاند .
توي خانه ما هر بچه اي بيايد دير يا زود يا داستان مي نويسد يا شعر مي گويد يا نقاشي مي كند يا خطاط مي شود يا سنتور خوب مي زند يا سه تار .
توي خانه ما هر بچه اي بيايد ، ديگر محال است جايي اشتباه فاحشي انجام دهد ، خطايش در حد بسيار ريزي است كه مي توان ناديده اش گرفت .
توي خانه ما هر بچه اي بيايد ، آنقدر فهمش بالا مي رود كه بين دوستان مي شود پير و ريش سفيد !!!!
توي خانه ما هيچكس هيچ رفتار بچگانه اي ندارد .
توي خانه ما پسرها يك مرد واقعي اند و دختر ها ، خانم به تمام معنا .
توي خانه ما همه چيز منطقي است .
توي خانه ما هيچكس دست نوازش به سر هيچكس ديگري نمي كشد .
توي خانه ما هيچكس درد دل نمي كند .
توي خانه ما هيچكس گريه هيچكس ديگر را نمي بيند .
توي خانه ما كسي نگران كسي نمي شود ، چون همه ميدانند كه از پس خودش برميآيد يا بايد بربيايد .
توي خانه ما همه بزرگند. آنقدر بزرگ كه من نمي توانم كسي را ببينم ، قد من تا زير زانوهاي خيلي هاشان بيشتر نمي رسد .