
نمی دونم چرا هر روزی که این ماشین لامصبو در میارم باید عدل وسط جاده یه حیوون لت و پار شده رو ببینم ، نمی دونید چقدر احساس بدی می کنم وقتی می بینم دستش یه طرفه ، پاش یه طرف دیگه ، و گوشت قرمز و له شده اون وسط جاده ...
این مسیر رفت و آمد من، نمی دونم آخه چقدر سگ داره که هر روزم یه دونشون می میره بازم کم نمی شن!
امروز دیگه نور علی نور بود ، درست وسط مسیر یه سگ اونم به چه بزرگی افتاده بود و تمام گوشت تن و استخوناش زده بود بیرون ....
آخ که خیلی بد بود ، انقدر حالم بد شده بود که برای اینکه از روش رد نشم مسیرمو کج کردم که نزدیک بود خودمم مثه اون تیکه تیکه بشم.
بعدش هم به خاطر دیدن اون صحنه چند بار کنار جاده مجبور شدم وایسم ، و همه محتویات معدم رو بالا بیارم.
روزه هم که بودم اونم باطل شد . خیلی صحنه بدی بود ، یاد یه سال پیش افتادم که یه زنه رو اونطوری تو جاده دیدم که کشته شده بود ، با شلوار مشکی و بلوز قرمز رنگ و چادر سیاهش .
فقط می تونم بگم خیلی بد بود ، خیلی بدتر از اونچیزی که فکرش رو بکنید.