
عادت به خودشكني هاي اينجوري ندارم ، ديگه بايد بعد از اينهمه مدت خوب شناخته باشي ، نشناختي ؟؟
نه ولي نشناختي ، اگه مي شناختي كه وقتي گفتم ديگه ازم سراغ نگير و ديگه تلفن هم نكن يه چيزي مي گفتي .
نشناختي چون فكر كردي سر قهر و قهر بازي حاضر نيستم كمكت كنم ، اما هواست نبود دارم چي مي گم ، بهت گفتم فردا زنگ بزن با هم هماهنگ كنيم يادته ؟؟؟؟ صداي بچه ها مي اومد كه مي خواستيم بريم و به خاطر اينكه نمي تونستم باهات صحبت كنم گفتم فردا ، قرار شد اون ايميل لامذهب و هم فرداش هماهنگ كنيم و من تا پنجشنبه اون هفته برات بفرستم ، يادته ؟؟ تو زنگ نزدي و من هم فكر كردم شايد اين بازيا به خاطر اون پروژه لعنتي نيست و تو مي خواي منو دس بندازي ، ديگه جرات هم نداشتم زنگ بزنم ، فكر اينكه يهو نامهربون جواب بدي اعصابمو به هم مي ريخت ، دوست داشتم اگه جدايي هم در بينه خاطراتم بد نباشه ، مي فهمي لامذهب ..
بعد زنگ نزدي و تا اون شب كه گفتي من خالي بندم !!!!! يادته ؟ جلوي اون رفيقت هم گفتي ! بهم با همون رفيقت خنديدي ، خيلي دلم ازت شكست ، خيلي ...
حتي بهم نگفتي براي چي اون حرف و مي زني تا از خودم دفاع كنم .اما اينا مهم نيست ، مي گم كه منو نشناختي ، يا بهتر بگم درست نشناختي ، يه جاهايي دلم هري خالي مي شه و به همه چيز شك مي كنم ، مي گم بزار يه چيزي بگم كه جوابش تابلو باشه و من بفهمم ، درست مثه پرسيدن دوسم داري يه بچه كه قطعي همه مي گن آره عزيزم اما تو هميشه پا پس كشيدي تو اينجور موقع ها ، يهو دلم خالي مي شد ، انگار به باد تكيه داده باشم .
نمي دونم اما انگار نمي شه اينجوري به كسي تكيه كرد ، همون روش منسوخ شده سنتي اي كه ننه بابامون واسمون آب گرفتن درسته !!!!
يادته اون روز كه منو غافل گير كردي و گفتي كرجي بهم گفتي من نمي دونم دوس داشتن و نزديكي دوتا روح ارزشمند تره و موندني تر يا وابستگي اين جسم!!!!!
يادته لعنتي ؟؟ يادته گفتي تو فكر نمي كني ما به اندازه كافي افكارمون به هم پيوسته هست كه ديگه نخوايم به اين جسم اينقدر وابسته بشيم ؟؟
ولي انگار تو وجود تو برعكس بود ، نمي دونم .......... اما دارم فكر مي كنم كه خيلي جاها حرفامون رو نمي تونيم بهم بفهمونيم ، انگار زبونامون عين همه ولي ترجه هر كدوم خيلي با هم فرق داره .
محمد دلم برات تنگ شده .
يادته يه موقع هايي مي نوشتم كه دل تو براي من بايد بيشتر از دل من براي تو تنگ بشه ؟؟ اما حالا مطمئنم كه دل تو برام تنگ نمي شه و اگه دلي براي تنگ شدن باشه فقط دل منه ...
مي دونم كه تو تموم امتحانات رد شدم ، به جهنم ، نهايت مي خواي با يه كس ديگه اي ازدواج كني ، منم حرفي ندارم ، من مي خوام تو خوشحال باشي ، چه با من چه بي من ، بزار آروم آروم ازت جدا شم ، يهو نمي تونم ، بزار كم كم پيوندهاي عميقم رو با تو زير چاقو ببرم و از هم جدا شون كنم .
ولي اگه بخواي باهات مي مونم ، دوباره ، از نو ، ولي اگه تو هم مثه من خواستي ، مي خوام كه اينقدر بيخيال نباشي ، هميشه ازم بپرس چرا ، يادته دفعه آخري بهت گفتم هميشه از يه دختر بپرس ، اما حتي اون لحظه هم نگفتي چرا مي گم ديگه نمي خوام ديگه زنگ نزن ، يادته ؟؟؟؟؟؟؟
مراقب خودت باش .... عزيزم!