
دارم غرق می شوم .
غرق دریایی از کثافت و چرک ، غرق سیاهی و خونابه ، تمام وجودم پر است از کرم های چاق و درشت و سفید ،
خدایا مرا ببخش …. این یکی دیگر شعار نیست ، مرا ببخش ….
بیچاره آن پسرک که اگر دل به من خوش دارد !!! خوشحالم که توی چشمهایش هیچ نبود که مرا گرفتار کند و توی این کثافتی که دست و پا می زنم ، پای رفتنم را ببندد ، گفت از امروز بنویس ، می خواست بداند در سر امروز من چیست ! شاید می خواست ببیند خودش را می تواند پیدا کند در بین همه مفهومهای گمشده و تخیلی ذهنم ..
باشد باکی نیست ، می نویسم ، از تو ، از امروزم ، از کثافتی که تویش دارم دست و پا می زنم و بوی تعفن و گندابه اش آنقدر زیاد است که دست یاری هیچکسی بدان نمی رسد …
می نویسم از امروزم و از تو که خیلی پاک و معصومی و بهترین برای تو رفتن است … دل نبستن و بیخیالی …
این من ، این منه آلوده و آسیب دیده ، این منه خشک ، این منه سوخته ، نه چیزی برای بخشش دارد و نه چیزی برای خواستن !
این منه دل بسته به کسی که او دل به کسی دیگر بسته و اوی او هم به کس دیگر دلبسته ….
گفتی اینها چیست ؟؟؟ اینها همه تکه تکه های زندیگی من است … نمی بینی ؟!؟!؟ برای امور واضح هم به دنبال کشف حقیقتی ؟؟؟ چه ساده ای کودک من …
دلم می خواهد یک چیزی را بدانی ، یعنی تمام هدفم این بود توی همین چندبار بتو یک چیزی را بگویم ، نمی دانم ولی انگار هیچ متوجه نشده ای ، آدمها سرگذشت های عجیبی دارند و بسیار مبهم و در خود فرو رفته…
می دانی پسرک من ، ترسانده ای مرا ، خیلی زیاد . کم اورده ام .
می خواهم بروی ، بروی و توی دهلیز تنگ و تاریک و سرد و پر اضطراب زندگی من نباشی ، می دانم توی اولین دالان گم خواهی شد ، دالانهای پر خوف و هراس زندگی من….
خدایا مرا ببخش ... خدایا می بینی ؟؟ شده ام مصداق شیطان رجیم ... می بینی خدا ؟ می بینی توی چه نکبتی دست و پا می زنم ؟ می بینی ؟ براستی تو مــــــــــــــــــــی بینی ؟؟؟؟؟؟
چرا همه عشقت را از من دریغ داشته ای ؟ یعنی اینقدر پاک بودم که شیطانت اینگونه مرا به بند کشیده که حتی لذت یک سجود را هم از من دریغ می کنی ؟!؟!؟!؟!؟
خدا که نمی بیند ، لااقل تو ببین پسرک که من چقدر آلوده ام .
ببین که من موجودی در حال تجزیه ام ....
خوب نگاه کن ، می بینی ....
بهتر است بروی ، بروی و بی جهت قبای تنهایی ما تنهایان را به تن نکنی ، تو از جنس ما نیستی و نه ما از جنس تو . خوش باش و سربلند و سر افراز ...
از گناهان و اشتباهات من نیز بگذر کودک معصوم من !
پی نوشت ۱: گفتگويي با خوانندگان بالاخره ویرایش شد.
پی نوشت ۲:چه جای اندیشیدن در باب کتاب خوانی است وقتی که کتاب مورد علاقه ات در بازار نیست چرا که نویسنده اش در بند است ..... (واقعا لذت بردم » نقل از این دوست)