
بهش وقتي تلفن مي كردم هميشه خيلي رك مي گفت الان حوصلتو ندارم ....
هميشه اين ترسو داشتم كه وقتي بهت زنگ مي زنم نكنه تو هم حوصلمو نداشته باشي ، بگي يه وقت ديگه زنگ بزن، زنگ نمي زدم .
بهش مي گفتم بيا بريم بيرون ، مي گفت : امروز خواهرم هست دوس دارم پيش خواهرم باشم ، حالا يه موقع كه كسي نبود با تو ميام...
هميشه مي ذاشتم تو بگي منو مي خواي ببيني ، ديگه دوس ندارم كسي بهم بگه تو اولويت هزارمي تو زندگيم...
هميشه وقتي جلوي بقيه باهاش صحبت مي كردم مي گفت هيچي نگو ، هيچي نگو ، بدم مياد از اين ابراز احساسا جلوي بقيه ...
حالا ترجيح مي دم اگه قرار باشه دست همو بگيرم تو اول بگيري ، مي ترسم دستتو از تو دستام بيرون بكشي ....
هيچوقت نذاشت ببوسمش ، هيچوقت نذاشت بغلش كنم چون از اين كار متنفر بود ...
حالا اگه تشنه ترين هم باشم ، اگه تو حسرت بغل كردن كسي هم بميرم ، هيچوقت خودم بغلش نمي كنم ....
يه روز بهم گفت ديگه نه دفتر بنويسيم و نه ديگه نامه بديم !!!! مني كه زنده به اون نامه ها بودم ... من زنده به نامه هاي اون بودم ....
يه روز جلوي يه پنجره گرد گفت مي خواي بري برو .... باورم نمي شد به اين راحتي بگه برو ....
براش هيچ ارزشي نداشتم ... هيچ ارزشي .... منو خالي كرد ... خالي از هر احساسي .. هر شوري ...
تازه فهميدم چي بودم ، چي شدم ، و اينكه چقدر وابسته شده بودم و حالا برام جدايي مثله خود مرگه .... تو اون دو ماه لعنتي فهميدم نمي تونم بدون وجودش حتي به رها كردنش فكر كنم ....
كنار تموم ياسهاي همسايه ، همون روزي كه تو دستام ياسهاي سفيد ريخت و گفت مي خواي بازم با من باشي ... بهش گفتم مي خوام ... اما نه براي ادامه دادن گفتم مي خوام ، براي اينكه ذره ذره ازش جدا شم ، چند سال طول كشيد تا تونستم ازش دل بكنم ؟؟ دو سال كامل ... چقدر سخت بود ... حالا هم همچين رو پا نيستم ...
هنوز اثر زخماي عميقش هست .. هنوز جاش مي سوزه .... ولي دروغه اگه بگم دوستش ندارم .... هنوز دوستش دارم .... هنوز هم دروغه اگه بگم بهش فكر نمي كنم ... اون تو لحظه لحظه زندگي من هست ... هنوز پشت تمام افكارم تصوير اونه كه بك گرانده ....
اما چه فايده .... ديگه جرات ندارم به كسي نزديك بشم ... فكر مي كنم همه مي رن ... همونجوري كه اون رفت ... فكر مي كنم همه يه روزي پاي يه پنجره گرد مي گن برو ....
وقتي تو اونقدر باهام خوب بودي و مي خواستي كه با من باشي .... چقدر گفتم هنوز آماده نيستم ... چقدر گفتم كه من زمان مي خوام .... اما اينهمه عجله براي چي بود نمي دونم ....
به جهنم ... كسي كه مي خواد اينقدر راحت دل بكنه بزار بكنه ... دوست داشتم خره .... بهم فرصت ندادي ....
حالا از چاله افتادم تو چاه .... دلم مي خواد بزنم زير هر چي كاسه و كوزه اس و برم يه جا كه هيچكس نشناسدم... دلم مي خواد رها بشم از تمام قيد و بند اين آشناييت ها ....
هيچكس نمي دونه چقدر خستم ... تو هم نفهميدي .... روحم خسته اس .... انگار يه كسي مغزمو گرفته تو چنگشو هي فشار مي ده ....
همه وجودم پره ترسه .... همه وجودم سرده .... ديگه برام دوستداشته شدن بي معني ترين چيزيه كه وجود داره... ديگه نمي تونم باور كنم كسي مي گه دوستم داره و راست بگه ...
اونم از معصومه كه فكر كنم ديگه حتي دسته هاي خنجرش رو هم تو سينه ام فرو كرده ...
اصلا اينا كه من ميگم چه اهميتي داره ... ديگه تصميمم رو گرفتم ... يه كم مونده ... فقط يه كم ديگه ...
حالم هيچ خوب نيست .... اينا رو ننوشتم كه بر گردي .... ديگه منتظر هيچكس نيستم .... ذهنم خيلي ضعيف شده .. ديگه تحمل اين چيزا رو نداره .... دلم يه مسكن قوي مي خواد كه بخورم و شنبه ام بشه يكشنبه و يكشنبه بشه دوشنبه و دوشنبه بشه سه شنبـ....
حتي اگه برگردي و ديگه تصميمت رو هم گرفته باشي كه بموني مطمئن باش كه من باهات نمي مونم ...
خراب تر از اينم كه بخوام تو رو هم درگير خودم بكنم ...
تو لياقتت بهترينهاست و من خيلي حالم بده ....
بدتر از اوني كه كسي ديگه بتونه كمكي كنه ... ديگه چيزي به تموم شدن همه چيز نمونده .....
شايد منتظرم اصغر كنكور ارشدش رو بده و مطمئن بشم قبول شده ... نمي دونم ... ولي چيز زيادي نمونده ...
دورآ دور بچه ها خبر سلامتيتو برام ميارن .... همين كافيه .... از شيرين كارياتم مي گن ... هه ... خيلي خوشحالم كه سالمي و خوشحال....
اگه اينجا اينو خوندي تو رو خدا تو رو به همون كسي كه اولين بار رو حساب ندونستن بود ، چي بود لو دادي كه يكسي رو خيلي دوس داري ، ازت مي خوام كه بهم نخواي ترحم كني يا لطف يا هر چي كه خودت مي گي بهش... من حالم خيلي بده .... تو بايد دنبال يكي باشي مثه خودت ... مثه خودت خوب .....
من ديگه منتظرت نيستم ... يعني بهتره كه نباشم .... يعني بايد نباشم ....
حيف كه نشد از رساله كشف المزخرفاتم حديث سبيل رو برات بگم .... هه..... هه.... آخرش اين بود (في مقعدنا دست بيلا) بايد با من چال شه اين رساله كشف المزخرفات!!! ولي جان خودم بايد يه چند تا رو تو وصيت نامم بزنم اينجوري نمي شه ، اينهمه سال زحمتم رو بايد 4 نفر بخونن و حض ببرن يا نه ؟؟؟!!!!!