تبليغاتX
page

ورق دویست و پنجم : برای دل خودم

می بینمت هنوز به دیدار واپسین

گریان درآمدی که "فریدون" خدا نخواست

غافل که من بجز تو خدایی نداشتم!!!

اما دریغ و درد نگفتی چرا نخواست

 

بیچاره دل ؛خطای تو در چشم او نکوست

گوید به من "هر آنچه که او کرد خوب کرد"

" فردای ما " نیامد و خورشید آرزو

تنها سپیده ای زد و آنگه ... غروب کرد

2 نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1384ساعت 21:11  توسط سونامی  | موضوع: |