
اینا رو می زارم اینجا تا هیچوقت این روزو فراموش نکنم . همین
عجب زندگي شده حامد .
مي دوني سر اين جريانه خيلي چيزا رو فهميدم . خوب الكي كه نمي گن پير با تجربس ، راس مي گن ، اين روزا هر چي كه بيشتر پيش مي رم من بيشتر به اين نتيجه مي رسم كه خيلي از چيزايي كه قديميا مي گفتن حقيقته . جداي بعضي از تعلقات و تعصباتي كه من باهاشون هنوز كنار نيومدم (كه شايد به مرور به درستي همونها هم اعتقاد پيدا كنم) تقريبا خيلي چيزا رو باهاشون موافقم .
مي دوني حامد ، احساس مي كنم دارم تازه بالغ مي شم ، بلوغ جسمي با بلوغ واقعي آدمها هميشه برابر و همزمان نيست . احساس مي كنم تازه دارم بالغ مي شم و اگه مرحله اي براش در نظر قرار باشه بگيرم الان تازه صورتم ورم كرده و جوش زده .
دلم از دست همه اين آدمها گرفته . مي دوني اين روزا تنها چيزي كه از خدا مي خوام چيه ؟؟
.
.
.
دلم از دست همه گرفته حامد . توي دنياي به اين بزرگي من گلوم پر از بغضه و فضايي رو ندارم براي نفس كشيدن.
حامد اين اواخر داشتم به اين نتيجه مي رسيدم كه خيلي جاها شايد من سخت مي گيرم و دنيا اونجوري ها هم نيست كه من فكر مي كنم و مي بينم . ولي چيزايي كه مي بينم همه عكس اين قضيه رو نشون ميده .
گاهي به تموم فاحشه ها حق ميدم .
من اونشب دلم خواست يه فاحشه باشم .....
چقدر حرف براي گفتن دارم كه به هيچكس نمي تونم بگم. به هيچكس . مثه يه دمل چركي داره فقط بزرگ و دردناك مي شه . بزرگ و دردناك ....
فقط به زور اين قرصاس كه زندم . حتي درست و حسابي كار هم نمي تونم بكنم .
فكر كن دلتو كنده باشن ... تصور كن چه حسي مي تونه داشته باشه .... تصور كردي ؟ حس من همونه ....
خيلي سخته كه به جايي برسي كه از كل دنيا با اينهمه چيزاي زيادش ، ديگه هيچي نخواي ...
هيچي ....
.
.
.
يه شعري اين سياوش قميشي تو آلبوم جديدش داده ، گوش دادي حامد ؟؟؟ مي گه :
جهاني رو تصور كن پر از لبخند و آزادي
لبالب از گل و بوسه پر از تكرار آبادي
باورت مي شه حامد من نمي تونم تصورش كنم . خيلي فكر كردم ولي توي تصور من نمياد !!!! مسخرس نه ؟؟
.
.
.
يه زماني بود كه فكر مي كردم اگه هفته اي يه بار برم سينما ، اگه بتونم برم كلاس ورزش ، بتونم هر هفته چندتا كتاب از نويسنده اي كه دوسش دارم بخرم و بخونم و بتونم اونقدر به استقلال مالي برسم كه هرچي خواستم بخرم و تو گرونترين رستوران شهر شام بخورم خيلي خوشحال و خوشبخت خواهم بود .
اما الان همه اين كارها رو مي كنم ولي اصلا خوشحال نيستم . هيچكدومشون منو شاد نمي كنه.
شادي هاي ناپايدار .... درست با تموم شدنش تموم ميشه و دوباره منم و همون رخوت و همون كسالت موزي و كشنده هميشگي ....
و اعتمادي كه براي هميشه از دست رفته .... و صبر و حوصله ام نيز ....
شمارش زجرآور و بلنديه كه آدم انتظار
.
.
.
حامد تو دوست داري به گذشته برگردي ؟؟ فكر كن چه جاهايي هست كه مي توني درستش كني ؟؟؟ بايد زياد باشه نه ؟؟؟ معمولا همه دوس دارن برگردن .... اما من حاضر نيستم ! تصور دوباره طی کردن این زندگی خیلی کشنده می تونه باشه .
هميشه سعي كردم تصميمي بگيرم كه پشيمون نشم . فكر مي كنم اگه هزار بار هم برگردم همين كاري رو كنم كه الان كردم .
فكر مي كنم تا امروز كاري رو كردم كه درست بوده . پشيمون هم نيستم . شايد نتيجش تلخ بوده ولي بايد تجربه مي شده .
مثه اون روزي كه زير درختاي ياس همسايه به اون گفتم مي خوام باهاش بمونم. هر چند تلخي زهرش رو هنوز هم مي چشم ، اما مي دونم اگه نمي گفتم مي خوام نتيجش خيلي بدتر از ايني بود كه حالا هست . بهش ايمان دارم .
حامد من اين زندگي رو دست ندارم . من زندگي كردن رو دوست ندارم . همش دارم ثانيه ها رو مي شمورم كه روزم بشه هفته و هفتم بشه ماه . به هيچ چيز و هيچ كس و هيچ جايي تعلقي ندارم . اگر هم باشه به شدت متزلزله . من آدم بد بيني نيستم . اما هميشه از دست ميره . حتي خيلي هاشون تو اوج شادي و لحظه هايي كه باورش واقعا سخت بوده.
من آدم بد بینی نیستم . اما وقتی کسی رو نداشته باشی که سوء استفاده ازت نکرده باشه و تیکه ای از بودنت رو نکنده باشه می فهمی که خوشبین بودن هم کمال حماقته . با این حال من آدم بد بینی نیستم .
تو این روزا نمی تونم درست فکر کنم و تصمیم بگیرم . امیدوارم که ازم نخوای مثه روزای دیگه باشم . خودت هم می دونی پشت تموم اون کولن دی ها هیچ چهره خندونی نیست .
دلم یه خواب راحت می خواب حامد ، خواب راحتی که اونقدر راحت باشه و خستگی ها رو دور کنه که خود به خود چشمام باز بشه نه با صدای زنگ تلفن یا ساعت یا بیدار شو های بابام ....
مسخراس که یه چنین چیز ساده ای هم برام مثه یه آرزوی محال شده ....
تصویر من از خوشبختی همیشه پر از لذت خوابیدنه .... پر از گرمای یه شومینه یا حتی یه چراغ علائدین یا آتیش صحرایی که با خارهای بیابونی درست شده باشه .....
رویایی شبیه رویای دختر کبریت فروش تو شعله های کوچیک دونه های بیشمار کبریت هاش تو یه شب سرد و منجمد ....
حامد من پرم از حس رفتن .....
.
.
.
پی نوشت : کامنت های قبلی رو خوندم . اما متاسفانه بلاگفا از روی سرور باز نمی شه نمی تونم نظر ها رو تائید کنم . به زودی انشاالله .