تبليغاتX
page

ورق دویست و چهل و یکم

*چند روز پيش به اتفاق يكي از دوستانم كه خياطه رفته بوديم پارچه فروشي كه دوستم يه مقدار پارچه بخره . توي مغازه كه رسيديم يه خانومو آقا به همراه مادر خانوم توي مغازه بودند . من و دوستم همچنان كه داشتيم پارچه ها رو نگاه مي كرديم يهو توجهمون به صحبت هاي آقا و خانوم جلب شد :

خانوم : برو اونور خيابون يه 5 متر نوار پرده بخر

آقا : بهم پول بده ندارم !!!!!

خانوم : بيا اين 1000 تومن برو بخر!!!!!!!!!!!!!!!!!

آقا : من و من كنان پولو گرفت و گفت : عزيزم اين كه كمه !!!

خانوم : چرا كمه ؟ زيادم هست . همينم زياده .

آقا : (با يك حال مستآصلي) تو رو خدا يه 1000 تومن ديگه هم بهم بده

خانوم : نه ! مي گم همون بسته

آقا : تو رو خدا !!!!

مادر زن : حالا بهش بده ، شايد كم بياره ، اشكال نداره دخترم .!!!!

منو دوستم درست مثه دوتا مجسمه خشكمون زده بود . فقط بر و بر همون نگاه مي كرديم و نمي دونستيم تعجب خودمون رو چطوري نشون بديم كه همون حين آقا با 5 متر نوار پرده تو مغازه اومد:

آقا : اين 5 متر نوار پرده ، اينم 1500 تومن بقيش ! بخدا 500 تومن شدها .

 منو دوستم فقط تونستيم خودمونو به بيرون مغازه پرتاب كنيم و مثه دوتا بمب از خنده منفجر بشيم .

  

*اميدوارم اون عكس بالا رو خوب و دقيق ديده باشيد ، اون دقيقا كوه كارهاي عقب افتاده منه كه فكر كنم اگه كس و كارم از تو قبر هم بلند شن بيان كمكم ‏، حالا حالا ها جمع و جور نشه .

رئيس بهش مي گه برج موفقيت !!!! يعني وقتي تموم شه ما كلي موفقيت بدست مياريم خير سرمون !

هر موقع هم مي خواد نيش بزنه مي گه مواظب باش كه برج موفقيت رو سرت پايين نريزه .

 

*دلم مي خواست يه تيكه چوب بردارم و سرش يه تيكه دستمال سفيد ببندم و بچسبونمش روي ميزم (شايدم مانيتورم) تا به همه بگم كه من خستم و دلم صلح مي خواد . دلم نمي خواد با هيچكس بجنگم .  دلم مي خواست مي تونستم و همين الان استعفامو مي نوشتم و كيفمو مي نداختم رو دوشم و بي قيد ، بي خيال ، بي مسئوليت ،بدون نگراني از اينكه يه ساعت بيشتر وقت ندارم ، راه مي افتادم تو كوچه پس كوچه ها ....

 

*جواب سوال خانوم مریم :

مردم کشور افغانستان تا جایی که من شناختم نسبت به مردم ایران روی خیلی چیزا تعصبات عجیب و سختی دارن و مثلا اونها موسیقی ‍رو بجز موسیقی که با دستگاه های موسیقی سنتی خودشون زده نشه رو مجاز نمی دونن ‍‍. و یه جور رفتار غیر عرف براشون به حساب میاد . یا پوشیدن لباسی غیر از لباس بومی خودشون . مثلا کسی که تی شرت بپوشه از خیلی لحاظ ها بین دوستان و فامیل و افراد جامعه طرد می شه . ص3حبت کردن با زن نامحرم و یا سیگار کشیدن هم نمونه ای از این موارده . حالا اینها یک سری نمونه های خیلی برجسته و شاخصه .

حالا هر چقدر هم یه شخصی به اصطلاح خودمون لارج هم باشه اما باید قبول کرد که فرهنگشون اینجوریه و زندگی براشون تو یه کشوری مثه روسیه یا فرانسه خیلی سخته .

این بود که ایران رو انتخاب کردن که از خیلی جهات به زندگی و زبون و آداب مردم خودش نزدیکه . صد در صد نیست ولی همین همدین بودن هم خیلی از مشکلاتشون رو کم کرده بود . ولی دست آخر به این نتیجه رسید که با وجود داشتن فوق لیسانس اتومکانیک ‍و حتی تسلطش به چند زبون . نمی تونه جایگاهی رو که تو کشور خودش داره رو اینجا داشته باشه .

امیدوارم جواب سوالتون رو گرفته باشید .

2 نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 13:50  توسط سونامی  | موضوع: |