
دلم خيلي خيلي گرفته ....
چه حس غریب ؛اما آشنایی دارم با تک تک کلمه های این شعر زیبا ....
برای پایان دادن عطش بیقرار .
شنوا ، بیدار ، بی تردید
بسیار کوش ، پریقین ، بادرمه اندک
چونان کرگدن تنها سفر کردم
شاخه های خیزران ،پیچ خورده و درهم رفته اند .
که سودا زده زن و فرزندند.
و من ، همچون شاخه های بالای درخت که از کجی آزاد است ،
چونان کرگدن تنها سفر کردم .
همه جا رها ، تنهای تنها ؛
در تلاش یافتن دورترین سرزمین،
خطرها را ؛بی باک ؛ به جان خریدار؛
چونان کرگدن تنها سفر کردم .
برای من ،طاعون ،ورم ، درد ، هست
و نیش ، هراس و بیماری
با دیدن این هراس در زاده کام ،
چونان کرگدن تنها سفر کردم .
گرما ، سرما ، گرسنگی ، عطش
تند باد ، سوزش خورشید ، صف خرمگسان ، ماران :
با چیرگی بر یکی و برهمه اینان
چونان کرگدن تنها سفر کردم
چون ژنده پیل تناور ، بر گونه نیلوفر ،
که چون دلش هوای خلوتی در گوشه جنگل کند ،
از گله کناره میگیرد ،
چونان کرگدن تنها سفر کردم .
آز رفته ، ریا رفته ، نیاز رفته ، رشک رفته ،
هوس ها و پندارها همه بر باد داده ،
با چشمانی فرو افکنده ، بی درنگ ،
با دلی که نه چرکین شود ، نه بسوزد ،
نه خداوند رعیت ؛نه غلام شهریار
بازی ، شادی ، و شعف های این جهانی ؛
بر همه این ها دست یازند و روی از همه برتافته،
زنده از زهر وجودها ،
چون شیر ، بی باک از زوزه ها ،
شاه جانوران که فاتحانه میرود .
رخت و تخت خویش بدور افکنده
چون باد ، نه در بند دام ،
چون نیلوفر ، بی آلایش آب
سخن "خویشاوند خورشید" را به جان سپردم
چون کرگدن تنها سفر کردم …