تبليغاتX
page

ورق دویست و چهل و پنجم : دوست نماها

هر چه بزرگتر می شویم دروغگو تر می شویم و تواناییمان برای صادق بودن تقلیل می یابد . ترجیح می دهیم بجای نه گفتن دروغ بگوییم . اما نمی دانیم چقدر دروغگو بودن بدتر از نه گفتن ‍‍، انجام ندادن ، نیامدن ، نخواستن ، ندانستن ، نماندن ، نخریدن ، و خیلی افعال دیگر است . همیشه هم این سوال برایم بوده آنکه نمی خواهد ،چرا حاضر است دروغ بگوید ولی نه نگوید ؟! که مثلا طرفش نرنجد ؟؟؟؟؟ ای تف تو روح اون ملاحظه کاریت. آن دوست داشتن را بی انداز جلوی سگ که تویش اینقدر ملاحضه وجود ندارد که بفهمد هر کسی حق دارد گاهی دلش بگیرد ، گاهی تنها باشد ؛ گاهی نخواهد !!! حالا به هر دلیل.... ای که هست . هر چند خیلی وقت است که دیگر به هیچ دلیلی اعتماد نمی کنم . آنقدر دروغ شنیده ام که دیگر کهنه کار شده ام .

چند وقت پیش دوستی از من خواست ببینمش ‍، اما هر چه اصرار کرد حاضر به دیدنش نشدم و عجیب دلخور شد ، اما واقعیت این است که خسته شدم بس که آدمها را دیدم و فهمیدم این یکی هم باید برود کنار همه آن دروغگوها و به ظاهر زرنگها . کنار همانهایی که همیشه باید برویشان لبخند بزنی و خودت را هرگز از تک و تا نیندازی و فقط مراعاتشان کنی تا ساعتی بگذرد و بعد شرشان را کم کنند و باز هم توی دالان سیاه و سرد تنهایی خودت رها شوی . ترسیدم او هم مثل همه باشد. دلم نخواست که باز هم بفهمم که اشتباه کرده ام .

زندگی من پر است از اینگونه دوست نماهایی که نه لحظه های شادی ام به کارم می آیند و نه لحظه های غمگینی و درماندگی ام . این است که با داشتن یک لیست بلند بالا پر از اسم و شماره تلفن . هیچکس نیست که صادقانه تو را بخواهد، حتی برای لحظه ای ... شماره هایی که همیشه وقتی خودشان بخواهند در دسترس اند !

یک چیز دیگر هم فهمیده ام ! که میزان گول خورندگی من با میزان خواسته شدنم از طرف دوستانم رابطه کاملا مستقیم دارد . هر چه آنها بیشتر حس کنند که راحت می توانند دروغ بگویند ،و نفع ببرند، تمایلشان برای ادامه دوستی بیشتر می شود .

بحث را دراز نمی کنم ، فقط با این جمله خاتمه می دهم که همیشه وقتی یادم می رود به خودم می گویم ، چرا همه این به ظاهر دوستان را رها نمی کنی ؟؟ بعد که کمی آرامتر می شوم یادم می افتد به بدون همین دروغگوها از این هم تنهاترم ‍. و تا طعم تنهایی را نچشیده باشی نمی فهمی تنهایی چطور سائیده شدن روحت و جسمت را برایت پیشکش می آورد .

2 نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 22:44  توسط سونامی  | موضوع: |