تبليغاتX
page

ورق دویست و پنجاه و یکم : دومین لعین

با تو مانده ام که چه کنم .پا به گل و منتظر . کاش می فهمیدی هنوز به اشاره ای کنارت هستم . هرچند که برایت تا همیشه دومی خواهم بود . این دومین نفرین شده . این دومین که در عین معصومیت هم آغشته به کثیف ترین القاب است . این دومین لعین . این دومین که هرگز حس معشوقه بودن را تجربه نخواهد کرد . این دومین خانه بردوش . این دومین طرد شده از همه ،حتی گاه از خود تو ، این دومین که هیچکس نپرسید چطور وارد این بازی بی برد شد .

دلم می خواست می دانستم جواب اشکهای تنهایی من را چه کسی باید بدهد . به کدام دامن چنگ بزنم و دادم را از که بخواهم .

مگر من همانی نبودم که لحظه ای که همه چیز را تمام کردم دستم را محکم گرفتی و گفتی تو مال منی ....

اگر لعین بودم و نفرین شده چرا نخواستی آنجا که این بندهای علاقه آنقدر ها محکم دلم را به تو زنجیر نکرده بود از تو بکنم . نگذاشتی این لعین برود و توی لانه دیگری بخزد؟

نه ! این دومین ها همیشه آنقدر ها که می گویند لعین نیستند .

مگر تو همان نبودی که از خدا خواستمت و تورا به من نشان داد ؟ مگر تو همان موجود مچاله و در حال انهدام نبودی ؟؟ همانی که تمام ته مانده های وجودم را تا درون پوست دستانم بالا کشیدم و روی تنت به شکل نوازش فرود آوردم ؟ همانی که آوای زندگی را در اوج بی اعتمادی و بی پناهی ها و بی امیدی بی وقفه در گوشت زمزمه کرد و آن پیکر خمیده و در هم پیچیده را دوباره استوار و کشیده کرد .

حالا این منم . همان دومین لعین تو . همان که عشقش از همه جای دلت روفته و  رنگ باخته است . همان که حالا تنها به لبخندی از تو زنده است و تو دریغ می کنی .

همان که زندگی را توی همان دستان خشکیده تو پیدا کرد ....

بگو .... بگو مرحم زخمهای دل من کیست ؟ بگو کدام دست مهربان اشکهای صورت من را پاک می کند ....

بگو که همه چیز این دومین لعین آلوده شده است به شک .

اما هنوز باور نمی کنم عشق من هیچ کجای  دل تو نباشد . هنوز این چشمها برای من حرف می زند . برای این دومین لعین حرف برای گفتن دارد .

نه ! من به این راحتی ها رفتنی نیستم . تا این چشمها مرا می خواهند رفتنی نیستم . من به خواستن این چشمها آمدم و حالا تنها به نخواستن آنها هم می روم.

براستی سهم دومینها چیست ؟ مگر چه کم داشت از همان اولین بزرگ و خوب !!!! همان که قامت بلندت را همچون قامت پیر و فرتوط سالخودگان خمیده و در هم فرو رفت کرد ؟ فرقش نداشتن دست نامهربان بود ؟ دستی که هیچگاه به نوازش بلند نمی شود ؟ دستی که هرگز روی ضربان کند و در حال ایستادن قلب تو مکث ماندن نکرد ؟؟؟

این دومی که برای همیشه از لذت معشوقه بودن محروم شده.

برای همیشه .......

                         از معشوقه بودن .....

                                                   محروم است .....

2 نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 21:27  توسط سونامی  | موضوع: |