تبليغاتX
page

ورق دویست و پنجاه و دوم : بی عنوان ترین نوشته

داشتم به این فکر میکردم چه جنگ عجیبی درون من اتفاق افتاده و خودم از آن غافلم .چند وقت پیش همه وجودم خالی بود . از هر حسی . اما الان وجودم سرشار  است از خشم و نفرت . نمی توانم میزان ان را بگویم . اما می دانم آنقدر میزان این نفرت و خشم زیاد شده که درونم یک جنگ براه افتاده .

گاهی کارهای احمقانه ای می کنم . خیلی چیزهایی که برای خیلی ها خوشایند است در من مدتها حس خوش بودنش را از دست داده . اما با اینهال با تمام نفرتی که در خود می بینم همان کار را انجام میدهم .

من معتقدم می شود بوسید و سراسر نفرت بود . می شود عشق ورزید و سرشار از خشم بود .

می توانم همه مادرانی را درک کنم که مملو از نخواستن بودند و ماندند و هنوز هم می مانند. در پناه آغوش مردی که متنفرند .

کاش می تونستم بعضی چیزا رو فراموش کنم . چیزایی رو که بعد از  اینهمه سال هنوز با منه . هر روز . از وقتی دوباره چشم باز می کنم تا وقتی می خوام بخوابم . بزرگی بعضی خاطره ها اونقدر زیاده که پشت هیچ دیوار کوتاهی نمی تونی خودتو پنهون کنی و دیگه نبینیش.

خیلی متفاوت شدم . یه آدم کاملا متفاوت که تفاوتهاش هیچ خوشایند نیست . که تفاوتهاش خودشم آزار میده .

نصف بودن آدم رو محور اعتقاداتشه . اعتقادات یه آدمه که حرکت اونو . مسیرش رو . نوع زندگیشو .... همه چیزشو  مشخص می کنه . ولی من بی اعتقادم . نسبت به هرچیزی .

می دونید . خیلی وقتا فکر کردم شاید آدمها بتونن کمکی بکنند . اما اینطور نبود . از آدمها با اون دستای کوچیکشون التیام زخمهای بزرگ و چرکی و عفونت کشیده بر نمیاد . خیلی لطف کنند منبع آلودگی و ویروس رو خاک کنن یا بسوزونن که بیماری و عفونت همه جا پخش نشه .

احساس می کنم مرده ای هستم که فقط روی زمینه . به قول این فیلم چند میگیری گریه کنی . میت زیاده  ولی خیلیاشون روشون نمی شه که اعتراف کنن.

نمی دونم شایدم من عاشق گره های کورم .

حالا فکر کن اینوسط یکی خر تر از تو هم باشه که با همه اینها . با اینکه می دونه بودن و بنودنش به هیجام هم نیست . صبح به صبح اولین کاری که می کنه اینه که اس ام اس میده که حالم خوبه ؟؟؟

می خواستم چند وقت پیش یه پلاک بزرگ و مستطیل بخرم و روش بنویسم خر بزرگ و آویزون کنم بخودم . ولی حالا باید بدمش به اون . اون از منم خر تره . نه اینکه عاشق باشه ها . نه اینکه ذره ای دوست داشته باشه ها . نمی دونم شاید دوست داره کارای تخمی بکنه . وگرنه وقتی هزار بار پیغام بدی و هیچی جواب نگیری غیر اینه که یعنی برو بمیر .... وقتی بشینی کنارشو بجای صحبت بشینی ناخوناتو سوهان بکشی غیر اینه که یعنی برو بمیر ؟؟؟؟

اونم به من میگه برو بمیر . جالبیشم همینه . فکر کن قبل چراغ قرمز باشی و یه گل فروش هی گلهاشو از پشت شیشه به رخت بکشه و اون بگه دوست داری و بگی آره ولی هیچوقت برات گل نخره !!! اینم یه جور گفتن برو بمیره .

حالا این از ... خلی زیاده که داریم تحمل می کنیم  نمی دونم .

احساس می کنم همه چیزو به فاک دادم . همه چیزو .....  

 

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته

جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته .....

2 نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1385ساعت 10:42  توسط سونامی  | موضوع: |