تبليغاتX
page

ورق 273 : خوشبختی توی دستان من است

آیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.

واقعا توی این زندگی چند بار خدا بهم حالهای اساسی داده . امروزم یکی از اون روزا بود.

دلم می خواست همون وسط خیابون و جلو همه برقصم . نه از این رقصای قر کمری که نوار می زاری و نواره بهت القاش می کنه . از اون رقصایی که رقصه توی وجودت به جوش میاد و وجودتو در بر می گیره ، قر و غمیش نیست . دست افشانیه .تکون های روحه . ارتعاش قبل عروجه .

لذت یافتن و به دست اووردنه . لذت لمسه.

من با تموم بدبختی هایی که خیلی کسا و خیلی چیزا برام بوجود اووردن و مجبور به تحملش هستم آدم خوشبختی ام .

به ازاء تموم اون تلخی ها لذتی رو به من چشونده که حاضر نیستم با هیچ بنده خوشبختی جامو عوض کنم .

امشب از اون شبها بود که دلم می خواد واقعا عمرم لحظه آخرش باشه و من توی این حال مستی بمیرم . امشب هیچ آرزویی ندارم . امروز از همه شما خوشبخت تر بودم و هستم .

دلم می خواد شادی امشبم پخش بشه بین همه اونهایی که همیشه این وبلاگ رو با تموم تلخی هاش می خونن .  

2 نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 22:2  توسط سونامی  | موضوع: واقعی |