
آیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.
واقعا توی این زندگی چند بار خدا بهم حالهای اساسی داده . امروزم یکی از اون روزا بود.
دلم می خواست همون وسط خیابون و جلو همه برقصم . نه از این رقصای قر کمری که نوار می زاری و نواره بهت القاش می کنه . از اون رقصایی که رقصه توی وجودت به جوش میاد و وجودتو در بر می گیره ، قر و غمیش نیست . دست افشانیه .تکون های روحه . ارتعاش قبل عروجه .
لذت یافتن و به دست اووردنه . لذت لمسه.
من با تموم بدبختی هایی که خیلی کسا و خیلی چیزا برام بوجود اووردن و مجبور به تحملش هستم آدم خوشبختی ام .
به ازاء تموم اون تلخی ها لذتی رو به من چشونده که حاضر نیستم با هیچ بنده خوشبختی جامو عوض کنم .
امشب از اون شبها بود که دلم می خواد واقعا عمرم لحظه آخرش باشه و من توی این حال مستی بمیرم . امشب هیچ آرزویی ندارم . امروز از همه شما خوشبخت تر بودم و هستم .
دلم می خواد شادی امشبم پخش بشه بین همه اونهایی که همیشه این وبلاگ رو با تموم تلخی هاش می خونن .