تبليغاتX
page

ورق 292 : باشگاه حرفه ای

شيش ماه گذشته البته منهاي ماه رمضون و ماه قبلش ،توي يه باشگاه تقريبا نيمه حرفه اي بدنسازي مي رفتم .

البته مربيش مي گفت كه در سطح حرفه اي كار مي كنه اما جايي كه دسته بندي بين كساني كه حرفه اي كار مي كنن با آدمهايي كه بار اول دومشونه پاشون به باشگاه مي خوره وجود نداره ، قاعدتا حرف پرتي مي شه .

حالا...

اينبار ترجيح دادم تو يه باشگاه حرفه اي بدنسازي كار كنم .ببينم فرقشون چيه .

خداوكيلي بد سايز ترينشون من بودم و اين رفقيم ! بالاترين اضافه وزن (5كيلو) رو هم من داشتم .

مربيه اول خيلي آروم اومد خودشو معرفي كرد و گفت كه نرمشها از نيمه كند شروع ميشه تا تند ، تو حالت تند تنها در صورتي كه تنفستون مشكل پيدا كرد حركت رو نريد و فقط درجا بزنيد .

اول فكر نمي كردم زياد فرقي بكنه . ولي تمرين بود ها ! خيلي خوب حركتها رو از كند به تند مي رسوند و تندش ، تند بود ها ، تو كلاسهاي قبل بخاطر بچه هاي معمولي وسط حركتها نصفي مي ايستند ، نصفي ها حركت رو انجام نمي دن . نصفي ها حرف مي زنن ، ولي اينجا همه تا آخرش با هم ورزش مي كردن .  با اين رفيقم اينقدر كيف كرده بوديم كه همديگه رو نگاه مي كرديم و نيشمون كلي باز مي شد .

حالا اينم بگم بدك نيست !

داشتيم حركت هاي كششي آخر نرمش ها رو انجام ميداديم كه مربيه هي مي گفت به ماهيچه هاي شكمتون فكر كنيد و سعي كنيد درست حركتها رو انجام بدين . هي هم اين كلمه "به ماهيچه هاي درگيرتون فكر كنيد " تكرار مي كرد . منم جو گير شده بودم و تمام تلاشم رو مي كردم كه حركت رو درست انجام بدم .

يهو اين رفيقم برگشت بهم گفت "هي عمو چته كل سالن صداي آه و اوخت پر شده !!!!!" حالا منم تو حس !

گفتم آخه فقط داشتم به ماهيچهه فكر مي كردم ! يهو زديم زير خنده . اونقدر خنديده بوديم كه نزديك بود از كلاس پرتمون كنه بيرون . ولي خيلي خوش گذشت .

پی نوشت : ترجمه یک روز سگی(از مجید)

2 نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1385ساعت 6:23  توسط سونامی  | موضوع: واقعی |