تبليغاتX
page

ورق 299 : دستاش می لرزید

دیشب باهاش رفته بودم بیرون .

تو ماشین که نشستم دیدم دستاش داره می لرزه .

چیزی بهش نگفتم ولی دست و پاشو بطور باور نکردنی ای گم کرده بود .

 با یه سرعتی می رفت که کاملا مشخص بود که خوب نمی تونه ماشینو کنترل کنه. چند بار هم ماشین خاموش شد . چند بار هم می خواست تصادف کنه .

چیزی بهش نگفتم . ولی هیچکدوم از دست اندازها رو که نمی دید و آنچنان با سرعت از روشون رد میشد که ماشین نیم متر به هوا پرتاب می شد .

وقتی هم که پیاده شدیم که قدم بزنیم و برگشتیم دست به دستگیره ها زدم دیدم یادش رفته در ها رو هم قفل کنه !

حقیقتش خیلی وقته دیگه ازین پسرا ندید بودم.

2 نوشته شده در  شنبه 27 آبان1385ساعت 7:10  توسط سونامی  | موضوع: واقعی |