
- از صميم قلب اينها رو دوست دارم : مجيد(سردبير ديپلم) ، صادق (سورئاليست) ، مرتضي (روزي روزگاري) ، رضا(حرفاي خودموني)، نسرين(من در غربت)
- با اين حال مي كنم اما درست مثه اسمش برام غريبه مونده اما از اون غريبه هاي شيرين (مطرود)
- عاشق داستان نويسي هاي امين ام(كرم دندون) ، دلم مي خواست مي تونستم مثه امين بنويسم ولي انگار استعدادم اونقدر نيست .
- درونم يه دختر اين شكليه: زهرا(زهرا)
- خيلي برام جالبه ، عين كرم يه مدت افتاده بود به جونم كه بتونم از نزديك ببينمش ، احساس مي كردم (مي كنم) خيلي آدم جالبي بايد باشه. سيروس(كنايه از هستم)
- ديوونه اينجور دخترهاي شر و شورم كه حتي اگه نخوان هم همه مي فهمن كه چقدر آتيش پارن شا... (گربه چكمه پوش) كه گفته اسمش رو به كسي نگم(البته اين مال خيلي وقت پيشه شايد خودش هم يادش رفته باشه ولي من هنوز سر قولم هستم)
- زندگي من پر چالش هايي بود از نوعي كه مرجانه (پينك) نوشته
- خيلي دوست داشتم بودن در كنار آدمي مثل كيوان (35 درجه) رو تجربه مي كردم ، خيلي خيلي جالب مي نويسه . كلماتي كه كنار هم مي چينه واقعا متناسب و موزونه ، همه چيز رو يه جور متفاوتي مي بينه ، اما اعتراف مي كنم كه ازش مي ترسم! خيلي وقتا بخاطر همين ترجيح مي دم كامنتهام رو قورت بدم .
- دوست داشتم مثل ويولت(من و ام اس) ظرفيتم در مبارزه با مشكلات و سختي هاي زندگي بالا بود .
بقيه رو شايد اونجور كه بايد نمي شناسم بخاطر همين چيزي ننوشتم .