
این فکری ایست که این روزها دیوانه ام می کند . من معتقد به شرط گذاشتن برای ازدواج نیستم . یعنی از نظرم کار احمقانه ای می آید . شما خودتان را بگذارید جای نامزد من . من به او می گویم حق طلاق می خواهم ، حق کار و تحصیل ، حق مسافرت و حق زندگی در شهری که من می گویم . و بعد با مهریه ای حدود 300 الی 500 سکه بهار آزادی !(در حالت حوش بینانه ) خودتان همه چیز را حساب کنید . پول مراسم عروسی و .... آنوقت توقع احمقانه ای نیست که انتظار داشته باشی توی این زمانه هرهری طرف بیاید و قبول کند ؟ خدایی من بودم قبول نمی کردم .
حالا کمی سطح دیدمان را بالاتر می بریم . فقط بخاطر داشته باشید که اینجا ایران است . شما یک آدم را پسندیده اید و به این نتیجه رسیده اید که این همان است یا می تواند باشد . به عنوان یک دختر شما حاضرید مهریه را همان ابتدای کار ببخشید ؟
من مدتها به این موضوع فکر کردم . برای من مهریه واقعا یک شوخی ایست . برای من گرفتنش چیزی بالاتر از کراهت است . اگر یک روز مرد من بیاید خانه و بگوید نمی توانم با تو ادامه دهم . همان روز می روم و کار را تمام می کنم و حتی یک ریال هم از او بابت مهریه و این چرت و پرت ها مطالبه نمی کنم و نخواهم کرد . اما این منوط به این است که بعد از او ویلان خیابانم نکند !
خودم را عرض می کنم . (اینها را بدون فکر نمی گویم . اندیشیده ام و به آن پایبندم) من به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی بعد از ازدواج به خانه پدری بر نخواهم گشت .معتقدم دیگر آنقدر سن و شعور و توانایی دارم که خودم گلیمم را از آب بیرون بکشم و باید بکشم و محتاج نان کس دیگری نباشم . در ثانی دیگر نمی توانم بگذارم که با همان دید دختر خانه و کسی که زیر چتر حمایتی و کنترلی آنها بوده دوباره زندگی کنم .
پس برای من خیلی مهم است که بتوانم از لحاظ اقتصادی روی پای خودم بیاستم یا بتوانم بیاستم . اگر آمد و یک روز گفت که دیگر نمی خواهم کار کنی و خانه دار(=خانه نشین در ایران!) شدم . پس فردای روزگار که زیاد هم طول نمی کشد که آنچه که خواندی واقعا رسوب کند و از یاد برود چقدر احتمال پیدا کردن کار آنهم در این جامعه برای من هست ؟ واقعا او در مقابل این وضعیت چه تعهدی نشان میدهد که من هم از مهریه چشم بپوشم ؟
من مهریه نمی خواهم ولی تعهد را می خواهم . من از مهریه چشم می پوشم ولی با این وضعیت حاضر نیستم تا لحظه آخر به او اعلام کنم که می بخشم .
می خواهم این را بگویم . توی جو و شرایطی که این حق را به آقا داده اند که به خانوم بگوید درس ات را دیگر نخوان ، کارت را رها کن و بنشین در خانه ! این آقا اینقدر وجدان دارد که موقع جدایی برای این خانوم همانطور که همه چیز را از او گرفته دوباره همه چیز را به او بدهد که بتواند توی این زندگی سرپا بشود و حداقل بتواند روزی و نان خودش را در بیاورد که گرسنه نماند و محتاج نامرد نشود و کارش به انحراف و انحطاط نکشد ؟؟؟
جالبی قضیه این است که قانون ما این اجازه را می دهد که در طی فرایند جدایی آنقدر طرف را به دادگاه بکشاند که از دین در بیاید که چه ؟ شاید مهر و محبتی دوباره ایجاد شود . و آنقدر زن بدبخت را محق زجر می داند که کاری می کند که به بخشیدن مهر و بدون هیچ حقوقی دست از زندگی با مرد بشوید و با حفت و خاری برگردد خانه پدری .
واقعا چند نفر خانوم دور و بر زندگیتان بوده که حقشان جدایی و مطالبه مهریه بوده و نتوانستند آن را بگیرند و تنها به طلاق رضایت دادند ؟.
اما مانده ام با این فکر که او واقعا اهل تعهد هم باشد و ... اما واقعا پول مهریه را نداشته باشد چه ؟ نکند به هوای نداشتن مهریه فقط با من سر کند ؟ آنوقت این نامردی نیست که من به او نگفته باشم می بخشم و او فقط تحمل کند و با من بماند ؟؟؟؟
گاهی فکر می کنم که باید بگویم تنها در صورتی که نامردی در حقم نشده باشد و بعد از جدایی شرایط بغرنج مالی و کاری پیش نیاورده باشد می بخشم . حتی اگر خودم از لحاظ احساسی الزام رابطه را ببینم .
پی نوشت : احساس می کنم حدود 60 درجه با چیزی که منظور اصلی ام بود این نوشته فاصله گرفته اما کلافه بودم و بیشتر از این نتوانستم کلمه کنار هم بچینم . بعدا تکمیل ترش خواهم کرد