
20/3/86
7 تیر عروسی بود!
یعنی برگردیم به عقب ، اول 20 اردیبهشت بود ، بعد یه روز اومد گفت توی این تاریخ پولم جور نیست . بگذاریم برای 10 خرداد ،
بعد نزدیک 10 خرداد. بعد دوباره یه روز اومد گفت : ما که صبر کردیم بگذار امتحانهای بچه ها تموم بشه که هر کی خواست بیاد بتونه بیاد . ما هم گفتیم باشه . و این درحالی بود که توی هر بار تقریبا تمام تدارک ها رو می دیدیم و همه انتظار عروسی رو داشتن .
آخرین دفعه به 7 تیر موکول شده بود . مهمونی قرار بود توی یه باغ از باغات اطراف کاخ شمس گرفته بشه . اما مدیر باغ گفته که نمی تونه خدماتی رو که ما می خوایم ارائه بده و بیعانه ما رو پس داده .الان 5 روزه از این جریان می گذره و ما منتظریم ببینیم که اولیا حضرت چه تصمیمی می گیرن . تا بالاخره رفتیم و یه تالار دیدیم . تالار روز 7 و8 تیر رو خالی نداره . اما کل روزای هفته قبل و بعدش خالیه .
دیروز یکاره به من زنگ زد و گفت : عروسی رو دو هفته عقب می ندازیم تا پنجشنبه خالی بشه !!!! منم عصبانی شدم و گفتم چرا هر مشکلی پیش بیاد باید عروسی رو عقب بندازیم ؟ وقتی روزهای قبل خالی هست خوب بجای اینکار یک روز زودتر بگیریم.
ولی اون پاش رو کرد توی یک کفش که نه دو هفته باید عقب بی افته . نمی دونم تا بحال تجربه این صحنه ها رو داشتید یا نه . اما نتونستم خودم رو کنترل کنم و گفتم یا تا 9 تیر باهات ازدواج می کنم یا بعد از این ماجرا بجای عروسی پیگیر کارهای طلاق باش . بهش گفتم که انتظار نداشته باشه شب برم خونه و یهو بگم آقا دوماد بدون هیچ هماهنگی حتی با خود من میلش کشیده که عروسی دو هفته عقب بی افته .
من همه افراد خانوادم شاغلن . همه هم کارهای ماموریتی . با هزار زحمت اینها رو با هم میزون کردیم . نمی دونم واقعا سرانجام کار چی می شه . ولی واقعا تصمیم خودم رو گرفتم . اگر دلیل منطقی برای عقب انداختن عروسی اینبار نیاره باید یه فکر اساسی براش بکنم .
احساسم میگه عروسی فعلا تعطیله تا این قضایا حل بشه . فکر کنم مجبور بشم به همه بگم یکی از فامیلاش (اجالتا) مردن !!!!