
تا دیروز که روز چهارم ماه رمضون بود این شوشوی(شوهر) بنده خدای ما چون من روزه نمی گرفتم و امر هم کرده بودم که سحر منو بیدار نکنی بد خواب میشم ! اون بیچاره هم یا هر روز بی سحری روزه می گرفت یا کلا خواب می موند و چون شب ها هم موقع افطار فقط می تونه ماست و نعناع بخوره ، خیلی احساس کردم بهش فشار میاد . این شد که دیشب مثلا وجدان درد گرفته بودم ، خودم ساعت رو کوک کردم رو 4 و سحر مثل خانوم های خوب بلند شدم و به زور بیدارش کردم و غذا گرم کردم و چای و خرما و کلی رسیدگی ! و بعد هم دیگه خوبی رو تکمیل کردم و نماز هم خوندم و خوابیدم .
جناب شوشو هم اونقدر متعجب بود که تا بعد از ده دقیقه که اومده بود که ادامه خواب شبانگاهی رو ببینه هی می گفت : مرسی که بیدار شدی . خیلی لطف کردی . تو خیلی خوبی . منو شرمنده کردی ، راضی به اینهمه زحمتت نیستم ، تو رو خدا منو ببخش از خواب افتادی ،خیلی ........
د.... بگیـــر بخــــــواب