
خدایا می بینی .....
می بینی من چقدر بزرگ و قدرتمند شده ام ؟
می بینی ....
حرف هایت در اعماق جانم نشسته و من چنان به آنها ایمان پیدا کرده ام که آتشی بزرگ در دلم روشن شده . می بینی روبروی حجوم همه فشار ها و مشکلات چطور قد علم کرده ام . ایستاده ام و خم نمی شوم ؟
می بینی چه قدرتی به من داده ای ؟
می بینی بالاخره دوباره روزی آمد که با هم آشتی کنیم و من که در حال سقوط به قهقرای زندگی بودم را تنها شاخه نحیف و نوپایی نگه داشت ؟
می بیبینی ؟
می بینی وقتی همه می خواهند تلخی زهر را به من بچشانند من چه حلاوتی را توی دهانم احساس می کنم؟ می بینی وقتی همه می خواهند چشمانم را به سیاهی باز کنند تو در دلم چه نور امید را روشن کردی؟
می بینی تو از من چه ساخته ای ؟
می بینی من چه مغرورم به داشتنت ؟
می بینی من هر ثانیه من چقدر بزرگ می شوم؟
می بینی که چطور می چرخم و قد می کشم و به خورشید می رسم ؟
.
.
.
.....و خدای من همانیست که بی حساب می بخشد .....