
کجاست اون روزآی دوستی . من دلم زیر این شر شر بارون شما ها رو می خواد . برای همون تنهایی غریب سه نفرمون . سه نفری رفتن و سکوت و ستاره های آسمون و صدای غمناک چاوشی .
کوچه های خلوت و قدم زدن ....
توی هفته های تلخ و بیصدا ...
حالا روزا همشون سه شنبه اند ...
اونقدر همه جا رفتیم و رفتیم که هر جا که چشم میندازم یه اثری یه نشونی از همه اون خاطره ها رو می بینم . خاطره هایی که از درد مالامال اما از فرط عشق کهربا .
دیگه هیچوقت اون روزها بر نمی گرده . دیگه نمی تونیم توی چشمهای هم ذل بزنیم . دیگه نمی تونیم برای هم بمیریم .
نمی دونم یهو چم شد . بغض گلومو چنگ انداخت و اشک راه نگاهم رو بست و پرواز کردم به اون روزها .
به روزی زنگ زدین و تبریک گفتین که ازدواج کردم و بعد دیگه رفتین . برای همیشه .
نه .
خیلی سخته .
باورم نمی شه اینقدر راهمون از همه جدا شده باشه .
شما رفیق تنهاییم بودین و حالا بدجوری احساس تنهایی می کنم . حالا شونتون خیلی احتیاجه . ....