تبليغاتX
page

کجاست اون روزآی دوستی . من دلم زیر این شر شر بارون شما ها رو می خواد . برای همون تنهایی غریب سه نفرمون . سه نفری رفتن و سکوت و ستاره های آسمون و صدای غمناک چاوشی .

کوچه های خلوت و قدم زدن ....

توی هفته های تلخ و بیصدا ...

حالا روزا همشون سه شنبه اند ...

اونقدر همه جا رفتیم و رفتیم که هر جا که چشم میندازم یه اثری یه نشونی از همه اون خاطره ها رو می بینم . خاطره هایی که از درد مالامال اما از فرط عشق کهربا .

دیگه هیچوقت اون روزها بر نمی گرده . دیگه نمی تونیم توی چشمهای هم ذل بزنیم . دیگه نمی تونیم برای هم بمیریم .

نمی دونم یهو چم شد . بغض گلومو چنگ انداخت و اشک راه نگاهم رو بست و پرواز کردم به اون روزها .

به روزی زنگ زدین و تبریک گفتین که ازدواج کردم و بعد دیگه رفتین . برای همیشه .

نه .

خیلی سخته .

باورم نمی شه اینقدر راهمون از همه جدا شده باشه .

شما رفیق تنهاییم بودین و حالا بدجوری احساس تنهایی می کنم . حالا شونتون خیلی احتیاجه . ....

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 16:30  توسط سونامی  | موضوع: واقعی |